تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
گفت : به خدا سوگند من ديگر با تو جنگ نمىكنم آنگاه رو ببصره كرد ، طلحه به او گفت : اى زبير على ترا فريب داد و سحر كرد ؟ زبير گفت : نه ليكن سخنى را كه من فراموش كرده بودم بخاطر من آورد طلحه گفت : نه ترا ترسانيد و تو ترسيدى آنگاه عبد اللّه بن زبير پيش آمده گفت : اى پدر تو كارهائى انجام دادى كه اين مقدار سپاه كه اكنون در اينجا براى پيكار روبروى يكديگر صف كشيده‌اند جمع شده‌اند در چنين موقع باريكى كار را ترك ميكنى و دست از عزيمت خود برمىدارى و ميگريزى آيا مردم بما در اين صورت چه مىگويند ؟ ! زبير گفت : چه كنم به خدا سوگند خورده‌ام كه با على جنگ نكنم عبد اللّه گفت : براى جبران مخالفت قسم كفّاره بده آنگاه زبير گفت : غلام خود را كه مكحول نام دارد براى كفّارهء مخالفت با اين قسم كه خورده‌ام آزاد كردم پس روى بلشكريان خود و طلحه و عبد اللّه كرده و با موافقت بانجام امر جنگ كرد آنگاه همّام ثقفى قطعهء زيرين را كه در نكوهش اين كردار زبير است ساخت :
أ يعتق مكحولا و يعصي نبيّه * لقد تاه عن قصد الهدى ثمّ عوّق « 1 » أ ينوى بهذا الصّدق و البرّ و التّقى * سيعلم يوما من يبرّ و يصدق لشتّان « 2 » ما بين الضّلالة و الهدى « 3 » * و شتّان من يعصي النّبيّ و يعتق و من هو في ذات الاله مشمّر * يكبّر برّا ربّه و يصدّق أ في الحقّ أن يعصي النّبيّ سفاهة * و يعتق عن عصيانه و يطلّق كدافق ماء للّسراب يؤمّه * ألا في ضلال ما يصبّ و يدفق »
و تعبير باسم فعل « شتّان » در اين قبيل موارد كه بون بعيد و مغايرت واضح
هامش
( 1 ) - كذا در امالى ابن الشيخ ( ج 1 ؛ ص 137 ) و بحار الانوار ( ج 8 ؛ ص 436 چاپ امين الضرب « ثم عوق » ) ليكن در مناقب ابن شهراشوب ( جزء 3 چاپ هند ؛ ص 93 : « ثم غرق » و ج 1 طبع ايران ص 611 : « ثمة غرق » ) . ( 2 ) - در نسخ مختلف نقل شده است ؛ در بعضيها : « و شتان » ، و در بعضى ديگر : « لشتان » ، و در بعضى ديگر : « أ شتان » . ( 3 ) - مغايرت بلفظ « البصيرة و العمى » بجاى اين دو كلمهء « الضلالة و الهدى » كه به نظر ميرسد چون بمعنى خلل نمىرساند مضرّ باصل مقصود نيست .