تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
و او را شايستهء خدمات ديوانى دانست سلطان هم او را در دستگاه خود پذيرفت و وزارت بعضى از فرزندانش را كه بعدها بسلطنت رسيدند ( ظاهرا ناصر الدّين محمود يا ابو - شجاع احمد ، يا هر دو ) به او واگذاشت و حرم و خانه‌ها و خزاين خود را به او سپرد و سفارتها و مأموريّتهاى لشكرى به او داد و بعدها ديوان انشا و طغراى خود را نيز در عهدهء او گذاشت ( عماد ص 61 ) . تاج الملك مردى بود فصيح و زيرك و صاحب سخا و همّتى بلند ليكن جاه طلب و طالب صدارت ، به همين جهت در عين آنكه كمال احترام و توقير را نسبت بخواجه نظام الملك مرعى مىداشت پيش سلطان نيز بتقبيح حال او مىكوشيد و در اين سعايت با مجد الملك قمى صاحب ديوان استيفاء ، و ابو المعالى سديد الملك عارض همدست بود و همين سعايتهاى ايشان بالأخره در آخر كار خواجه را از نظر ملكشاه انداخت و واسطهء ابلاغ پيغام درشت سلطان هم بخواجه نظام الملك ، تاج الملك و مجد الملك بودند ، و اين جماعت كه سردستهء ايشان تاج الملك محسوب مىشد چنان كه مكرّر گفته‌ايم آنقدر كوشيدند تا آنكه در حقيقت خواجه را كه پير نيز شده بود از كار بر كنار كردند و زمام اختيار امور ديوان در دست تاج الملك و مجد الملك و سديد الملك قرار يافت و بر تصرّف اعمال دولتى و اعمال ملكى استيلاى كامل يافتند و چنين مىنمايد كه در قتل خواجه هم بىشركت نبوده‌اند و شايد ملكشاه نيز براى نجات يافتن از تسلّط خواجه و پسران و نزديكان او در انجام اين نقشه دخالتى داشته است . در مطالعهء تاريخ سلاجقه بنظاير اين قبيل اسباب چينىها از طرف سلاطين و امراء و وزراء مكرّر تصادف مىشود مخصوصا چون اين دوره مقارن ايّام شور فدائيان اسماعيلى و حملات ايشان باركان دولت بوده غالبا اين نوع كشتن‌ها را كه علّت و محرّك آن مستور مىماند باسماعيليّه مىبستند و يا آنكه ايشان را بارتكاب اين قبيل جنايات وامىداشتند . بهر حال در اينكه در عصر سلاجقه و مقارن قتل خواجه غالب مردم مخصوصا بستگان بخواجه نظام الملك را عقيده بر اين بوده است كه قتل خواجه بتحريك
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 286 | السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث