تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
تاج الملك و موافقت نظر ملكشاه انجام يافته شكّى نيست و قطعه قطعه كردن تاج الملك را نظاميّه به همين جهت روا داشتند و اشعار معزّى كه سابقا در حال خواجه نقل كرديم « 1 » حاكى از اشاراتى به همين مطلب يعنى دخالت ملكشاه در قتل وزير خود است مخصوصا اين بيت :
بس دل كه شدى ز مرگ شاهنشه ريش * گر كشتن دستور نبودى در پيش
و در تاريخ گزيده و جامع التّواريخ و زبدة التّواريخ اين قطعه كه از سيّد اجلّ « 2 » است آمده :
عجب مدار كه از كشتن نظام الملك * سفيد روى مروّت سياه فام شود عجب‌تر آنكه روا داشتند كشتن او * بدان اميد كه شان ملك و مال رام شود بزرگ سهوى آن قاعده ندانستند * كه تيغ زنگ برآرد چو بىنيام شود هزار سال ببايد كه تا خردمندى * ميان اهل كفايت چو او نظام شود
و بيت دوم اين قطعه صريح است كه قائل آن قتل خواجه را بتصويب كسانى مىداند كه اميد رام شدن ملك و مال را در دست خود داشته‌اند يعنى اعيان دربارى ملكشاه . صاحب تجارب السّلف گويد ( ص 281 ) : « بعد از شهادت خواجه تاج الملك ابو الغنايم از براى وزارت ترشيح يافته بود همه مىگفتند كه وزير او باشد و سلطان چون ببغداد آمد بفرمود تا منجّمان روزى از براى [ نشاندن ] تاج الملك ابو الغنايم در مسند وزارت اختيار كنند ايشان باتّفاق روز آدينه منتصف شوّال سنهء خمس و ثمانين و اربعمائه اختيار كردند و سلطان ملكشاه روز چهار شنبه به شكار رفت و در شكارگاه محموم شد ، ببغداد آمد ، فصد كرد و قوّتش
هامش
( 1 ) - رجوع شود بص 51 - 53 . ( 2 ) - سيد اجلّ عزيز بن هبة اللّه ( 459 - 527 ) از سادات علوى حسينى بيهق است و جدّ او علىّ الشريف نقيب النقباء خراسان بود و سلطان سنجر نقابت علويين خراسان و وزارت خود را به او تكليف كرد ولى او نپذيرفت .