بتحقيق جارى بود زردى رنگ آفتاب در وقت عصر كه مثل طلائى بود بر آبى كه مثل نقره بود در سفيدى ، مختصر و مطوّل فى التّشبيه من علم البيان ، شاهد در بودن تشبيه در بيت است بطريق تشبيه مؤكّد آن چنانى كه اضافه شده در او مشبّه به بسوى مشبّه بعد از حذف اداة تشبيه ، نظر به آنكه تقدير چنين است كه : « و قد جرى صفرة الأصيل الّذى كالذّهب على الماء الّذى كاللّجين » پس تقدير چنين است كه هر محامدى كه مانند جواهر است در نفاست . و تشبيه از قبيل تشبيه معقول است بمحسوس ، و « محامد » يا جمع محمدت است بكسر ميم دوم بر وزن منزلت بمعنى ستايش ، و يا بفتح ميم دوم بمعنى ستودن . و در تاج العروس نقل شده كه : « محمدت بكسر ميم ذوم مصدر است و بفتح آن بمعنى خصلت پسنديده است كه مستوجب حمد مىباشد » .
چون استاد بزرگوار عبد العظيم قريب گرگانى ( ره ) نخستين كسى بوده است كه نگارنده را بحسن موقع اين تعبير « هر جواهر محامد » و لطافت اين تشبيه و وجود استعمال آن در كلمات قدما رهبرى نموده و دلالت فرموده است و در واقع اين تعليقه در نتيجهء تحسين و تمجيد و تشويق و ترغيب و ارشاد و هدايت او بوجود آمده است از خداى تعالى ميخواهم كه قبر او را پر از نور و روح او را شاد و مسرور بفرمايد بمنّه وجوده و بحرمة حبيبه و عترته صلواته عليه و عليهم .
تعليقهء 2 ( ص 2 ؛ س 3 ) نظر در كلمهء « مجبر »
« مجبّر » بضمّ ميم و فتح جيم و كسر باء مشدّد و به حرف راء در آخر صيغهء اسم فاعل از باب تفعيل است و « مجبّران » جمع آنست كه در فارسى بجاى « مجبّره » كه در كتب عربى و مخصوصا در كتب ملل و نحلى و كلامى بكثرت مستعمل است به كار ميرود در محيط المحيط گفته : « المجبّرة مؤنّث المجبّر ، و اسم جمع بمعنى الجبريّة و هم فرقة من كبار الفرق الاسلاميّة » با وجود اين در برخى از نسخ قديمهء اين كتاب كاتب نسخه در موارد بسيارى كه اين كلمهء « مجبّر » يا « مجبّران » به كار رفته بر روى