تعليقهء 51 ( ص 117 ؛ س 12 - 13 ) در تحقيق دو كلمه است
1 - ملاطفه
اينكه مصنّف ( ره ) گفته است ( ص 117 ؛ س 12 - 13 ) :
« و آوازه برآمد كه بدژ كوه ملاطفه مىنويسد » .
مؤلف غياث اللغات گفته : « ملاطفه با كسى نيكوئى كردن و مجازا مكتوب و مراسله را نيز گويند » . محمد اقبال در فرهنگ كلمات و مصطلحات نادرهء راحة - الصدور گفته ( ص 512 ) : « ملطّفه ( 108 ، 10 ، 12 ، : 340 ، 2 ) بمعنى نامهايست كوچك كه بطريق ايجاز حاوى خلاصهء مطالب باشد و در كتب لغت معتبره چيزى مناسب اين معنى يافت نشد جز اين عبارت در تاج العروس « لطّف الكتاب جعله لطيفا » و اين اصل معنى آن بوده پس از آن توسّعا بمعنى مطلق نامه استعمال شده است ( حواشي چهار مقاله از ميرزا محمّد قزوينى ص 106 ) ر ك به تاريخ بيهقى ( 390 ، 7 ، 10 ، 13 ، 20 : 395 ، 20 : 396 ، 1 ، 13 ) ، و ملاطفه كه در اين كتاب بسيار مستعمل است ( ص 348 - 352 ) همين معنى دارد ر ك به بيهقى ( 168 ، 15 ، 251 ، 2 ، 16 ) » .
2 - بويح
اينكه مصنّف بعض فضايح الرّوافض گفته ( ص 117 ؛ س 16 ) :
« و آن خواجگان كه همه را بويح بكشتند » ؛ كلمهء « بويح » كه براى متن اختيار شده است صريح نسخهء « ع » است ليكن در دو نسخهء ح د « برنج » ضبط شده ، و سه نسخهء « ث ب م » اين كلمه را اصلا ندارند اگر چه محتمل است كه صحيح كلمه همان « برنج » باشد يعنى به زحمت و شكنجه و آزار ليكن بقرينهء ضبط كلمه در جواب كه خواهد آمد و به صورت « بويج » ضبط شده و از ملاحظهء قرائن محفوفه در كلام برميآيد كه محتمل است كه اصل « بونچ » بوده باشد كه عبارت اخراى كلمهء « بونك » باشد و چنان كه گاهى حرف كاف را اكنون نيز مىشنويم مخصوصا