تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
در شب فرود آمديم من برخاستم در شب با زنى ديگر كه با من بودى و از لشكرگاه دور برفتيم بقضاء حاجت چون باز آمديم عقدى بود مرا مهرگى يمانى بر گردن داشتم دست بماليدم نمانده بود گمان بردم كه آنجا ضايع كرده‌ام كه بقضاء حاجت رفته بودم برخاستم در تاريكى شب تنها و بر اثر او برفتم و آنجا بسيار طلب كردم نيافتم آنجا دير بماندم رسول ( ع ) از رفتن من بىخبر بود بفرمود تا آواز رحيل كردند و لشكر برگرفت و از آن منزل برفتند و آنان كه هودج من مىداشتند بيامدند و هودج بر شتر نهادند و گمان بردند كه من در آنجاام و برفتند و من باز آمدم در آن منزل كه هيچ آدمى را نديدم از داعى و مجيب ، هم آنجا كه جاى شتر من بود دست بماليدم عقد بيافتم و برگرفتم و همانجا بنشستم خواب بر من غالب شد بخفتم و انديشه كردم كه كسى باز پس آيد بطلب من از پيوستگان چون خبر يابند چون نگاه كردم صفوان بن المعطّل السّلمي ثمّ الذّكواني در آن منزلى كه پيش بود بخفته بود از لشكر باز مانده بود ميآمد بر شترى نشسته چون مرا ديد بشناخت از آنكه مرا ديده بود پيش از حجاب ، لاحول گفت و استرجاع كرد و بيامد و با من هيچ حديث نكرد شتر فرو خوابانيد تا من بر نشستم و زمام شتر بدست بگرفت و آمد تا بمنزلى كه رسول فرود آمده بود در وقت هيجر و گرمگاه و از من بىخبر بودند چون شتر من از دور پديدار آمد عبد اللّه ابىّ سلول و جماعتى منافقان بر سبيل طعن گفتند : اين نگر زن پيغمبر با مرد بيگانه از راه بيابان ميآيد چه ايمن توان بودن كه ميان ايشان ناشايستها رفته باشد اين حديث بسرّ با يكديگر گفتند و من از آن بىخبر بودم و سبب آن بود كه چون در مدينه آمدم بيمار شدم و يك ماه بيمار بودم و رسول ( ع ) با من بر عادت نبود و من نميدانستم سبب چيست و چون درآمدى گفتى : بيمار چونست ؟ و برفتى و بر من يكساعت نشستى تا من از بيمارى بهتر شدم شبى از شبها با جماعتى از زنان بقضاء حاجت بيرون آمديم و عادت چنان بود آنجا كه در سراها براى طهارت جاى نبود زنان شب بصحرا بيرون شدندى يا در شهر جائى كه خرابه بودى و از جملهء زنان امّ مسطح با ما بود او را پاى