تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
و چيزى نكرده‌ام كه مرا از خدا شرمى بايد داشت لكن كسى مرا باور ندارد و من چيزى نمىتوانم گفتن الّا آنكه يعقوب عليه السّلام گفت :
فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ
اين بگفتم و روى با ديوار كردم و با سير گريه شدم رسول عليه السّلام در آنجا نشسته بود او را وحى آمد و اين آيه خداى تعالى بفرستاد
إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ
( الآية ) گفت : اينان كه إفك آوردند اين باء تعديه است يقال : جاء بكذا و أتى به ، و إفك حديثى مقلوب بود از وجه خود ، دروغ را براى آن إفك خواندند كه معدول و مقلوب باشد از راست و افك يأفك اذا كذب يقال : أفكته الأوافك اذا صرفته الصّوارف و منه : المؤتفكات ، و « عصبة » أى جماعة شدّ بعضها بعضا و أصله من العصب و هو الشّدّ و منه العصابة لما يشدّ به الرّأس و منه العصبة لبني العمّ لأنّ الرّجل يشدّ بهم و يقوى و جمع العصبة عصب . عبد اللّه عبّاس گفت : عبد اللّه ابيّ سلول بود و هو الّذي تولّى كبره ؛ و او از جملهء رؤساء منافقان بود ، و مسطح بن اثاثه و حسّان بن ثابت و حمنة بنت جحش بود فرّاء گفت : عصبه در لغت از يكى تا چهل باشد ( تا آخر كلمات او ) » . تنبيه بر امرى در اينجا ضرور است و آن اينكه : آنچه از ابن عبّاس در اين تفسير نقل شده و در غالب تفاسير ديگر نيز از وى نقل كرده‌اند كه گفته : « مراد از عصبه در آيه عبد اللّه ابيّ سلول بود و مسطح بن اثاثه و حسّان بن ثابت و حمنة بنت جحش » بنابراين « عصبه » بر اين چهار نفر اطلاق شده پس شرط نيست در تحقّق معنى عصبه كه كمتر از ده نباشد ، و يا مراد اين چند نفر است و كسانى كه با اينان همكار و همفكر بودند چنان كه فخر رازى گفته است : « العصبة فقيل انّها الجماعة من العشرة الى الاربعين و كذلك العصابة و هم عبد اللّه بن ابىّ بن سلول رأس النّفاق و زيد بن رفاعة و حسّان بن ثابت و مسطح بن اثاثة و حمنة بن جحش و من ساعدهم » پس اكتفا به اين چهار نفر براى آنست كه ايشان سردسته بوده‌اند .