بصرى جانشينى او را ادّعا كرد و مدّعى شد كه روح شلمغانى در او حلول كرده و او مقام الوهيّت دارد و چون او در سال سيصد و چهل ( 340 ) مرد از وى اموال بسيارى كه عزاقريّه به او تقديم نموده بودند ماند ، ابو محمّد حسن بن محمّد مهلّبى وزير معزّ الدولهء ديلمى را از واقعهء فوت بصرى و ما يملك او خبر كردند ، مهلّبى امر داد تا تركهء او را مهر و موم نمايند و پيروان او را دستگير سازند تا كسى كه بجانشينى او قيام نمايد چيزى در اختيار نداشته باشد « 1 » .
دفاترى از ايشان بدست آمد كه مطالبى از آئين خود را بر آنها نوشته بودند جوانى از ايشان ادّعا ميكرد كه روح علىّ بن أبى طالب در او حلول كرده ، و زنى همين دعوى را در باب حلول روح فاطمهء زهرا در خود داشت ، و از نوكران بنى بسطام يكى دعوى داشت كه روح ميكائيل به او انتقال يافته ، مهلّبى دستور داد كه ايشان را بگيرند و به سختى تنبيه كنند امّا ايشان بمعزّ الدّوله چنين القا كردند كه از شيعيان علىّ بن أبى طالباند معزّ الدّوله امر بخلاص آن جماعت داد مهلّبى هم از ترس آنكه مبادا به ترك تشيّع متّهم شود ديگر پا پى عزاقريّه نشد » .
مبحث سوم - پسران سنگلا
ابن مسكويه در تجارب الامم گفته ( ج 5 ؛ ص 309 ) :
« و دخلت سنة ثلاث و عشرين و ثلاثمائة و فيها قلّد الرّاضي ابنيه الأمير أبا - جعفر و أبا الفضل المشرق و المغرب و استكتب لهما أبا الحسين عليّ بن أبي عليّ بن
هامش
( 1 ) - اين فقرات ترجمهء اين عبارت است : « فأمر بالختم على التركة و القبض على أصحابه و الذى قام بأمرهم بعده فلم يجد الّا مالا يسيرا » و معنى آنست كه مهلبى دستور داد تا تركهء او را مهر و موم نمايند و ياران او را و كسى را كه بامر ايشان سرپرستى كند بعد از بصرى بگيرند و با آنكه اين كارها را كردند و تركه را مهر و موم نمودند بچنگ مهلبى مال بسيارى نيفتاد بلكه مال اندكى نصيب او شد » .
و گويا وجه اين تغاير در ترجمه آنست كه مرحوم اقبال يك دورهء كامل مصحح قديم از كامل التواريخ ابن الاثير را داشت و شايد عبارت در آن نسخه طورى بوده كه مفادش همانست كه آن مرحوم ياد كرده است .