تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
ايشان شايع كند پس شيخ لعن شلمغانى را شايع كرد و توقيع شريف از حضرت صاحب عليه السّلام هم بلعن او بيرون آمد تا آنكه شلمغانى چاشنى عذاب را در دنيا چشيد و بكفر كردار خود رسيد . و سبب قتل او آن شد كه چون شيخ لعن او را فاش كرد و تمام شيعه را بلعن او امر كرد راه تلبيس و شيطنت او بسته شد روزى در مجلس عظيمى از شيعيان بود و هر يك لعن او را از شيخ نقل ميكردند شلمغانى گفت : اگر دست من بدست شيخ رسيد و آتشى از آسمان نيامد و او را نسوخت بدانيد كه تمام آنچه در حقّ من گفته حقّ است ، اين خبر براضى باللّه رسيد امر كرد كه او را بگيرند و بكشند و شلمغانى در خانهء ابن مقله بود كه او را كشتند و شيعه را از دست او راحت كردند ، لعنه - اللّه تعالى » . نگارنده گويد : استاد فقيد عبّاس اقبال ( ره ) نيز در خاندان نوبختى ترجمهء عبارت شيخ الطّايفه ( ره ) را نقل كرده است ( ص 232 - 234 ) . از كلمات شيخ الطّايفه و ابن الاثير به خوبى برميآيد كه ابو جعفر بن بسطام از متشخّص‌ترين آن خاندان بوده و در پيروى شلمغانى متصلّب‌تر بوده است ، و از كلام ابن الاثير نيز برميآيد كه ابو علىّ بن بسطام نيز چنين بوده است ليكن متأسّفانه بترجمهء حال مبسوط هيچيك دست نيافتم و مراجعهء دقيق بمظانّ ترجمهء آن دو لازم است شايد روشنائى بيشترى بدست آيد ، و اسامى چند نفر ديگر از « بني بسطام » در تجارب الامم و تحفة الوزراء صابى مذكور است ، طالب تحقيق اگر خواست خودش به آنها مراجعه فرمايد زيرا مقام بيش از اين را گنجايش ندارد . استاد فقيد عبّاس اقبال ( ره ) در خاندان نوبختى بعد از ذكر قتل عزاقرى ترجمهء عبارتى را از تاريخ كامل ابن الاثير ياد كرده و گفته عبارت مذكور در وقايع سال سيصد و چهلم كامل ذكر شده است ( ص 237 - 238 ) : « عزاقريّه بعد از قتل شلمغانى باز دست از دعاوى خود بر نداشتند مخصوصا در خاندان بنى بسطام طرفدارانى از ايشان بودند و بعد از قتل شلمغانى يك نفر بنام