بعضى از لغويان را كه بدست آوردهام عينا درج ميكنم و نظر خودم را نيز از آن اظهار ميدارم .
در فرهنگ رشيدى در حرف باء گفته :
« باليدن يعنى نشو و نما كردن و افزودن و بر اين قياس بالش و بالنده و باليده و بالانده و بالان يعنى نشو و نما كننده و فزاينده ؛ سنائى گويد :
تا كه بنشست خواجه در بالش * بالش آمد ز ناز در بالش
و له
يك قصيده هزار جا خوانده * پيش هر سفله ريش بالانده
و له
باز تا ضيعتى در اندازد * ريش بالان بسوى ده تازد
و نيز بالان تلهء جانوران و از اينجاست كه در مثل سائر است كه كسى كه مجرّب در أمور باشد و بمصائب گرفتار شده باشد او را گرگ بالان ديده گويند يعنى تله ديده ، و عوام بغلط باران ديده گويند و ظاهرا بعضى بواسطهء تغيير لهجه « بالان » را « باران » خواندند چنان كه شايع است ميان راء و لام » .
صاحب سراج بر سبيل اعتراض بر اين كلام رشيدى گفته :
« بالنده و بالان در اين أبيات سنائى بمعنى « نشو و نماكننده » گفتن غلط محض است چرا كه بالاندن اينجا بمعنى جنباندن است نه بمعنى نشو و نما كننده ، و بالاندن بمعنى جنباندن آمده است كما فى البرهان » .
علاوه بر اين دو وجه ديگر در توجيه آن به نظر نگارنده ميرسد :
1 - آنكه « بالان » بباى موحّده است و يكى از معانى آن چنان كه در كتب لغت فارسى نوشتهاند تلهايست كه با آن جانوران را ميگيرند پس در اينجا همين معنى مراد است يعنى انسان ريش را وسيلهء صيد مردم و دستآويز فريب ايشان سازد .
2 - آنكه « پالان » بباى فارسى سه نقطه باشد و مراد از اين تعبير معنى كنائى باشد يعنى انسان ريش خود را كه طبق مدلول حديث شريف نبوى : « إنّ من