آنگاه چون سابق و لاحق عبارت بهم مربوط نمىشده چهار كلمهء « و كلّ من لم » را در توى دو قلاب ( پارانتزبائى ) از خود نوشته و در ذيل صفحه به اين عبارت به آن تصريح كرده است : « زدناه ليستقيم الكلام » .
ليكن خوشبختانه ترجمهء عبارت متن در ترجمهء فتوح اعثم كوفى كه به نظر ميرسد در حدود قرنهاى 6 و 7 ترجمه شده باشد به اين نحو ذكر شده است ( ص 4 - 5 ) :
« صدّيق گفت : اى ابو الحسن اگر من دانستمى كه تو در اين كار منازعت كنى قبول نكردمى اكنون كه مردمان بيعت كردند اگر تو هم موافقت نمائى خطاى ما صواب بوده باشد ، و اگر حال را اجابت نكنى و تأمّل و تفكّر درين كار واجب دارى بر تو حرجى نيست ، على ( ع ) بيعت ناكرده از مجلس بازگشت . جماعتى گويند كه :
بعد از وفات فاطمه - رضي اللّه عنها - به دو ماه و نيم بيعت كرده ، و از عايشه - رضى اللّه عنها - روايت كنند كه بعد از شش ماه بيعت كرد . باقى و اللّه أعلم بالصّواب .
و اينجا سخن بسيار است كه روافض و غير ايشان بر سبيل غلوّ و مبالغت گويند و از ايراد آن جز تعرّض همّت فائدهاى نباشد خداى تعالى نويسنده را و خواننده را از آنچه خلاف رضاى اوست نگاه دارد » .
تعليقهء 40 ( ص 69 ؛ س 13 )
اينكه مصنّف ( ره ) گفته : « بغداد كم زنبيلى گير » مثلى معروف است يا مأخوذ از مثلى است كه در كتب مؤلّفه در قرن ششم و هفتم نظما و نثرا به كار رفته است ؛ نظامى در خسرو و شيرين گفته ( ص 270 چاپ وحيد ) :
بشادى بر لب شط جام جم گير * كهن زنبيلى از بغداد كم گير
در تاريخ وصّاف ضمن ذكر قضيّهاى مذكور است ( ص 42 جلد اوّل از چاپ پنج جلدى ) : « چون به هيچ حال وجود چنوئى محلّ مضايقت و منافست نبود باتّفاق گفتند ( مصراع ) : كهن زنبيلى از بغداد كم گير » . در روضة الصّفا در مجلّد ششم تحت عنوان « معاودت سلطان سعيد و قرار دادن خاطر خطير بر تحصّن » ضمن بياناتى