تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
هيچ سودى نداشت آن نسبش * شد مقر در سقر چو بولهبش
بهيچوجه از تعجّب خوددارى نمىتواند بنمايد و بى اختيار در صداقت جامى در ادّعاى خلوص نسبت به حضرت امير تا درجه‌اى او را شكّ و ارتياب حاصل مىشود و من عرض مىكنم كه شبهه را قوى بگيريم و اجماع شيعه و عقيدهء اكثريّت زيديّه و جمع كثيرى از معتزله را در خصوص اسلام ابو طالب چنان كه خواهيم گفت كنار بگذاريم و براى يك دقيقه براى مماشاة با خصم فرض كنيم كه فى الواقع ابو طالب به حضرت رسول ايمان نياورده بوده و بدين اهل جاهليّت از دنيا رفته بوده است ولى اين سؤال متوجّه مىشود كه آخر ادب و حيا و شرم و عفّت لسان پس كجا رفت ؟ و آيا اين الفاظ هيچ مصداق خارجى ندارند ؟ و آيا انسان عادى معمولى هيچ خجالت نميكشد كه به شخص بزرگ معروفى كه او را مىشناسد و محترم مىشمارد در روى او بگويد : من ترا دوست ميدارم و محترم ميدارم ولى حيف كه پدرت مقرّش در سقر است و در عذاب جهنّم مخلّد است ! ! ! خود سركار عالى را حكم قرار مىدهم و از ذوق سليم حضرت مستطابعالى انصاف در قضاوت مىطلبم . و امّا مسئلهء اسلام ابو طالب چنان كه عرض كردم و بر حضرت مستطابعالى نيز البتّه معلوم است ، بعقيدهء اكثر اهل سنّت و جماعت ابو طالب مدّة الحياة به حضرت رسول ايمان نياورده بوده و بدين جاهليّت از دنيا رفته بوده است ولى باجماع شيعهء اماميّه و بعقيدهء اكثر زيديّه و جمع كثيرى از خود اهل سنّت و جماعت مخصوصا معتزله مانند ابو القاسم بلخى و ابو جعفر اسكافى و غير هم ابو طالب به آن حضرت از صميم قلب ايمان آورده بوده است و ابو الفداء كه خود از اهل سنّت و جماعت است در تاريخ خود ابيات مشهور ذيل را از ابو طالب براى اثبات همين امر ذكر كرده ، و بعضى از آن ابيات را نيز ابن هشام در قطر النّدى در باب تميز و سيوطى در شرح الفيّهء ابن مالك در افعال مدح و ذمّ كه آنها هر دو نيز از اهل سنّت و جماعت‌اند براى اثبات بعضى مسائل نحويّه باستشهاد آورده‌اند . و آن ابيات اينست :
و دعوتني و علمت أنّك صادق * و لقد صدقت و كنت ثمّ أمينا
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 199 | السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث