تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
بكلّى خالى باشد ، اين فقرات را برأى العين در كتب جامى مشاهده مىنمايد و سپس مىبيند كه وى در سرتاسر كتب خود از نظم و نثر هر جا موقعى مىديده و بهانه‌اى بدست مىآورده از طعن و ذمّ و قدح در حقّ شيعه و تعبير از آنها بعبارات مستهجن « رافضى و روافض و رفضه » كوتاهى نميكرده ، و بعد مىبيند كه جامى از يك طرف ادّعاى محبّت حضرت امير و اهل بيت را مىنمايد و همه‌جا از آن حضرت ظاهرا با كمال احترام نام مىبرد و فضايل او را مىشمرد و در وقت زيارت مرقد آن حضرت در نجف قصيده‌اى در مدح او سروده كه مطلع آن اينست :
أصبحت زائرا لك يا شحنة النّجف * بهر نثار مرقد تو نقد جان به كف تو قبلهء دعائى و اهل نياز را * روى اميد سوى تو باشد ز هر طرف رو كرده‌ام ز جملهء أكناف سوى تو * تا گيريم ز حادثهء دهر در كنف دارم توقّع آنكه مثال رجاى من * يابد ز فضل كلك تو توقيع : لا تخف ميبوسم آستانهء قصر جلال تو * در ديده اشك عذر ز تقصير ما سلف
الى آخر القصيدة . و نيز قصيدهء ديگر كه مطلعش اينست ( ص 141 از كتاب سركار عالى ) :
قد بدا مشهد مولاي أنيخوا جملي * كه مشاهد شد از آن مشهدم انوار جلى
و همچنين يكى دو قصيدهء ديگر در مدح حضرت امام حسين ( ع ) و حضرت علىّ بن موسى الرّضا ( ع ) . ولى از طرف ديگر ( و اين از أعجب عجايب است ) مىبيند كه جامى در حقّ پدر همين حضرت امير ، ابو طالب بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف ببهانهء آنكه وى ( بعقيدهء اكثر اهل سنّت و جماعت ) به حضرت رسول ايمان نياورده بوده ابيات شنيع ذيل را ساخته است ( سلسلة الذّهب ) :
نسبت جان و دل چو باشد سست * نسبت آب و گل چه سود درست بود بو طالب آن تهى ز طلب * مر نبى را عم و على را اب خويش نزديك بود با ايشان * نسبت دين نيافت با خويشان