است : يكى آنكه در كتاب مشهور خود « نفحات الانس من حضرات القدس » در تراجم احوال صوفيّه و عرفا ، جميع كسانى را كه ادنى انتسابى به اين طايفه داشتهاند شرح احوال آنها را مفصّلا و مبسوطا در كتاب مزبور ذكر كرده است و حتّى بعضى كسانى را كه او « مجذوب » مىنامد ولى از تفاصيلى كه از احوال آنها بدست ميدهد و ميگويد : در كوچهها در روى كثافات و مزبلهها منزل ميكردهاند و از سقاطات أطعمه و ميوهجات و غيره كه مردم بدور مىريختهاند تغذيه مىنموده و شرايط نظافت و طهارت و ستر عورت و امثال اين امور عادى را هيچ مراعات نميكردهاند ؛ تا چه رسد بصلوة و صوم و ساير فرايض و نوافل ، مثل اين مىماند كه صاف و ساده اين بيچارهها مريض و عارى از عقل و تميز و شعور بودهاند كه بعضى ساده لوحان آنها را « مجذوب » فرض نموده بودهاند . بارى جامى در نفحات حتّى اين دسته از اشخاص را جزو مشايخ عرفا و صوفيّه محسوب داشته و شرح احوال آنها را با استقصاى كامل و تفصيل جميع حركات و سكنات آنها در كتاب خود درج كرده است ولى معذلك مىبينيم كه از ذكر مشاهير مشايخ عرفا و صوفيّهء شيعه مانند سيّد نعمة اللّه كرمانى و شيخ آذرى طوسى اسفراينى و سيّد محمّد نور بخش و پسرش شاه قاسم نور بخش و شيخ صفى الدّين اردبيلى و پسرش شيخ صدر الدّين اردبيلى و بسيارى ديگر از نظراء ايشان بكلّى خوددارى كرده و مطلقا و اصلا حتّى يك سطر هم شرح حالى از آنها عنوان نكرده است . بلى از سيّد نعمة اللّه در شرح احوال خواجه محمّد پارسا و از شيخ صفىّ الدّين و پسرش شيخ صدر الدّين در شرح احوال خواجه قطب الدّين يحيى ، و باز از شيخ صدر الدّين در شرح احوال سيّد قاسم انوار ، استطرادا فقط اسمى از آنها برده - فقط اسم مجرّد ، لا غير - ولى از سايرين حتّى اسم مجرّد هم و لو استطرادا مطلقا و اصلا در سرتاسر كتاب خود نبرده است و در بهارستان آذرى را عنوان بسيار مختصرى كرده و آنچه در شرح حال او نوشته اينست به عين عبارت :
« آذرى اسفراينى است و در اشعار وى طامات بسيار است » .
و وقتى كه خوانندهء معمولى بىغرضى كه از اين گونه كينهها و تعصّبات مذهبى
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص١٩٧