بلخى و أبو جعفر اسكافى و امثال ايشان برآنند كه أبو طالب مؤمن بود و اهل سنّت بعداوت امير المؤمنين ( ع ) و متابعت معاويهء لعين طريق انكار مىپويند و آن شريف بزرگوار را كافر مىدانند » .
ابو الفتوح رازى ( ره ) در روح الجنان و روح الجنان در تفسير آيه گفته ( ج 8 چاپ اسلاميّه ؛ ص 469 ) :
« و مخالفان به اين آيت تمسّك كردند در آنكه ابو طالب كافر بود و گفتند :
اين آيت در شأن او آمد و در ظاهر آيت ايشان را تمسّك نيست براى آنكه اگر تسليم كنند كه آيت در شأن ابو طالب آمد در آيت بيش از اين نيست كه : تو اين نوع هدايت نتوانى داد آن را كه تو خواهى ، بل اين نوع هدايت به من تعلّق دارد نگفت : من ندادم او را . آنگه از اين آيت اصحاب ما دليل انگيختند بر ايمان او ؛ و وجه استدلال اين گفتند كه : اگر تسليم كنيم كه مراد به « من أحببت » ابو طالب است در اين لفظ اثبات محبّت رسول باشد ابو طالب را ، و باتّفاق نشايد كه رسول عليه السّلام كافرى مصرّ بر كفر را دوست دارد ، چون او را و ما را فرمودهاند كه از كافر تبرّا كنيم و با ايشان معادات كنيم . و عقل و شرع اقتضاء اين كند ، و قرآن به اين ناطق است در چند آيه ؛ منها قوله ( آنگاه شروع باستدلال بر مدّعاى خود كرده است به تفصيلى كه اين مورد گنجايش نقل آن را ندارد ) » .
و ابو المحاسن جرجانى ( ره ) نيز در جلاء الأذهان و جلاء الأحزان در اينجا پيروى از بيانات ابو الفتوح ( ره ) كرده است بتلخيصى كه مبناى تفسير اوست ( رجوع شود بمجلّد 7 ؛ ص 185 - 189 ) .
مولى فتح اللّه كاشانى ( ره ) در منهج الصادقين در تفسير آيه گفته :
« و بعضى از اهل خلاف روايت كردهاند از ابن عبّاس كه آيه در شأن ابو طالب نازل شده چه رسول ( ص ) بسيار طالب اين بود كه ابو طالب ايمان آورد ، و كاره اسلام وحشى بود كه قاتل حمزه است . قضيّه منعكس شده ، ابو طالب اسلام نياورد و وحشى در دايرهء اسلام درآمد و شبههاى نيست در اينكه اين كلامى است در نهايت
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص١٩٣