در هر صورت معلوم شد كه اين شخص مذكور در نقض معاصر امير عبّاس والى رى و سلطان سنجر بوده است و در رى ولايت و امارت داشته است و اين مقدار در اينجا كافى است طالب تفصيل خودش بمظانّ ديگر رجوع كند .
تعليقهء 34 ( ص 43 ؛ س 9 ) طايفهء غزو گرفتارى سلطان سنجر
در منتهى الارب گفته : « غزّ بالضّم گروهى از تركان » در برهان قاطع گفته :
« غزّ بضمّ اوّل و سكون ثانى صنفى از تركان غارتگر بودهاند كه در زمان سلطان سنجر قوّت گرفتند و خراسان را بتصرّف آوردند و سلطان سنجر را گرفته در قفس كردند » و راوندى در راحة الصدور گفته ( ص 177 ) : « و غزان خيلى بودند از تركمانان ، مقام و چراخوارشان بختلان بود از اعمال بلخ و هر سال بيست و چهار هزار گوسفند وظيفه بود كه بمطبخ سلطان دادندى ( تا آخر كلام او ) » .
استاد فقيد عبّاس اقبال آشتيانى ( ره ) در « تاريخ عمومى و ايران » كه براى سال چهارم دبيرستانها نوشته تحت عنوان « فتنهء غز در [ سال ] 548 » گفته ( ص 361 چاپ شركت مطبوعات تهران بسال 1318 ) :
« طايفه غز كه سابقا بايشان اشارهاى كرديم جمعى بودند مانند سلاجقه از تركمانان مسلمان ساكن ماوراء النّهر ، بعد از آنكه قراختائيان بر اين ديار تسلّط يافتند از آنجا هجرت نمودند و در حوالى بلخ سكونت گزيدند .
بلخ در اين تاريخ تحت حكومت امير قماج از بزرگترين امراى لشكرى سنجر بود و او از غزان خواست كه حدود بلخ را ترك كنند و به جائى ديگر روند .
تركمانان غز ابا كردند و قماج بر سر ايشان تاخت و آن طايفه هر قدر خواستند كه او را به دادن پول از خيال خود بازدارند ممكن نشد . ناچار تن بجنگ در دادند و پس از منهزم ساختن قماج ببلخ ريختند و از قتل و غارت دريغ نكردند .
سلطان سنجر تركمانانغز را به ترك بلخ تهديد نمود . غزان بعذر خواهى