سپس به عراق آمده مدّتى نيز در آنجا بسر برد ليكن هرگز بامامت متعرّض نشد و با كسى در امر خلافت منازعه نكرد ، بديهى است كسى كه در درياى معرفت غوطهور گردد بنهر و جويبار اعتنا نمىكند آرى : « و من طلب البحر استقلّ السّواقيا » و شاهباز بلند پرواز اوج فضاى حقيقت هرگز از بيم افتادن و سقوط نمىترسد و هيچ وقت بدين جهت بحضيض دناءت و جهالت ميل نمىكند و هيچ گاه چون كركس دل بمردار نمىبندد و تن بهوى و هوس نمىدهد ، و مقامات معنوى و درجات اخروى را بمناصب كسروى و زخارف دنيوى نمىفروشد و نيكو گفتهاند : هر كه با خدا مأنوس شود از مردم دنيا طلب دورى گزيند ، و هر كه با غير خدا انس بگيرد ناچار حبّ دنيا و وساوس نفسانى او را مىفريبد و بدام هلاكت مىاندازد و بخسران ابدى گرفتار مىسازد ( تا آخر كلام او ) » .
بايد دانست اينكه گفته : « آن حضرت بامامت متعرّض نشد » درست نيست و مراد ما نفى و اثبات اين معنى از نقل كلام او نيست زيرا پيش ما مسلّم و مقطوع به است كه آن حضرت تا مىتوانسته است پيوسته مردم را بامامت خود دعوت نموده و بطريق حق و صراط مستقيم هدايت فرموده است بلكه مقصود ما آنست كه شهرستانى در اين كلام خود بجلالت و فضل و كمال آن حضرت اعتراف نموده است چنان كه مصنّف ( ره ) نيز به اين مقدار در متن اشاره كرده است و اگر نه ذيل كلام او نيز كه گفته : « شيعه خود را بر آن حضرت مىبندند و بدروغ مذهب و عقايدى را كه دارند بوى نسبت مىدهند » دروغ است و ما در اينجا در مقام ردّ گفتارهاى او نيستيم زيرا دروغ بودن آن براى افراد شيعه مسلّم و آفتابى است به نحوى كه محتاج بشرح و بيان و اقامهء دليل و برهان نيست .
فضل بن روز بهان بن فضل اللّه خونجيّ الاصفهاني در مقدّمهء كتاب خود كه آن را « ابطال الباطل » ناميده و در ردّ « كشف الحقّ و نهج الصّدق » علّامهء حلّى ( ره ) است ، گفته ( ص 4 و 5 چاپ اول احقاق الحقّ و ص 27 - 28 جلد اول همان كتاب چاپ اسلاميّه ) :
« و من الغرائب انّ ذلك الرّجل و أمثاله ينسبون مذهبهم الى الائمّة الاثني -
تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
ص٨٧