أصحابه : كيف لم تخبره باسمك ؟ قال : لو كنت قلت له : عبد اللّه ، كان يقول : من هذا الّذي أنت له عبد ؟ فقالوا له : عداليه فقل له : يدلّك على معبودك و لا يسألك عن اسمك ، فرجع اليه فقال : يا جعفر دلّني على معبودي و لا تسألني عن اسمي ، فقال له أبو عبد اللّه :
اجلس ( تا آخر روايت كه محصّل ذيل آن اينست ) :
« بچّهء كوچكى از آن آن حضرت در دستش تخم مرغى بود كه با آن بازى مىكرد حضرت به آن كودك فرمود : تخم مرغ را بده به من ، آنگاه بديصانى فرمود : اى ديصانى اين تخم مرغ حصنى و حصاريست كه پوست درشتى و غليظى دارد و زير آن پوست درشت پوست نازك رقيقى هست و در زير آن پوست نازك مايع سفيدى است و مايع زرد رنگى ، نه آن مايع سفيد به آن مايع زرد رنگ مخلوط مىشود و نه آن مايع زرد رنگ به آن مايع سفيد ، نه مصلحى از آن خارج شده تا از اصلاح آن خبر بدهد و نه مفسدى در آن داخل شده تا از افساد آن اعلام كند ، معلوم نيست كه براى نرينهاى آفريده شده يا براى مادينهاى در صورتى كه هنگامى كه آن را مىشكافند چنان چشمها را باصفا و حسن رنگهاى خود خيره مىكند كه انسان تصوّر مىنمايد كه برنگهاى طاووسها نگاه مىكند آيا براى اين امر كه در اين مخلوق كوچك به كار رفته مدبّرى و آفرينندهاى صاحب عقل و تدبيرى هست يا نه ؟ در اين موقع ديصانى سر به زير انداخته و در درياى فكر و انديشه غوطهور شد آنگاه سر بر آورده و گفت : أشهد أن لا إله الّا اللّه ، وحده لا شريك له ، و أنّ محمّدا عبده و رسوله ، و أنّك امام و حجّة من اللّه على خلقه ، و أنا تائب ممّا كنت فيه » .
مقام بيش از اين را مقتضى نيست طالب تفصيل بمفصّلات رجوع كند .
تعليقهء 17 ( ص 25 ؛ س 3 ) در اينكه « انداختن » بمعنى جعل كردن و ساختن نيز مىآيد
اينكه مصنّف ( ره ) گفته ( ص 25 ؛ س 3 ) : « چيزى اندازند و مذهبى نهند » .
« اندارند » يعنى جعل كنند و وضع نمايند و از خود بسازند ، و اين معنى در آن زمان