تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
و حكم كرد كه هر كس امام را بشناسد همهء محرّمات كه پيش از شناختن امام بر وى حرام بود بعد از شناختن امام حلال مىشود ، پس اين روش و رفتار او چون به حضرت صادق عليه السّلام رسيد آن حضرت بلعن و براءت از او پرداخت و همهء اصحاب خود را گرد آورده و كافر بودن او را بايشان شناسانيد ، و بشهرها و اطراف دوردست نيز نامه‌ها نوشت و تبرّى خود را از وى آشكارا كرد و دستور لعن بر او را صادر فرمود ، و با آنكه اين اعمال او آن حضرت را بسيار ناراحت كرده و برنج و زحمت انداخته بود بيش از اين نتوانست كارى در حقّ او انجام دهد زيرا بسط يد نداشت تا حكم سخت‌ترى در حقّ او اجرا نمايد ، و دستور بالاترى را دربارهء او صادر فرمايد » . سيد شريف جرجانى در كتاب تعريفات گفته : « الخطّابيّة هم أصحاب أبي ألخطّاب الأسديّ قالوا : الائمّة الأنبياء ، و أبو الخطّاب نبيّ ، و هؤلاء يستحلّون شهادة الزّور لموافقيهم على مخالفيهم ، و قالوا : الجنّة نعيم الدّنيا ، و النّار آلامها » . اين تعريف خلاصهء كلامى است كه آن را در اواخر شرح مواقف در معرّفى فرقهء خطّابيّه ذكر كرده است . و سيّد بزرگوار حسين بن رضا الحسينى ( ره ) در باب الالقاب از مستطرفات نخبة المقال گفته ( ص 187 ) : « الخطّابيّة أصحاب أبي الخطّاب ، زعموا أنّ الائمّة تصير أنبياء ثمّ آلهة و أنّ الصّادق هو اللّه ، تعالى اللّه عن ذلك و عن سائر مقالاتهم الباطلة الّتي مرّ بعضها في البزيعيّة » . سيد مرتضى رازى ( ره ) در كتاب تبصرة العوام در باب نوزدهم گفته ( ص 170 - 171 نسخهء مطبوعه باهتمام استاد فقيد عبّاس اقبال آشتيانى ) : « فرقهء ششم [ از فرق ضالّه ] خطّابيّه‌اند ايشان گويند : ابو الخطّاب اسدى نبى بود ، و بعد از آن دعوى كرد كه إله است و بعضى از ايشان گفته‌اند كه : صادق عليه السّلام إله بود و ابو الخطّاب فاضلتر و بهتر از او بود و بعد از آن تناسخى شدند ( تا آنكه گفته ) و اين فرقه و آنچه از پيش ياد كرديم [ يعنى سبئيّه و كامليّه و بيانيّه و مغيريّه و منصوريّه ] نزد ما كافرند و صادق ( ع ) ابو الخطّاب و اصحابش را لعنت كرد » .