فواكه و حبوب در عهد اوّل بزرگتر بود ازين كه در زمان ماست تا گويند يك عدس همچند سيرى بوده است و دانهء گندم چند گردهء قيسى و خوشهء غلّه چند درختى ، و گويند بالاى مردم هفتاد گر بودى بگز ايشان و اين معنى از ثنويان گرفتهاند ، و گويند در عالم هيچ چيز از معادن نبود تا آن وقت كه خداى عزّ و جلّ عذاب فرستاد بقوم يونس چون آن قوم ايمان آوردند و عذاب ازيشان برداشت آن عذاب پاره پاره شد و در زمين پراكنده شد از آن آهن و مس و جز آن از معادن پديد آمد ، و گويند درياها از بقيّت طوفان نوحست و پيش از طوفان نوح هيچ دريا در عالم نبود ، و گويند تاريكى و جنبش بادهاى سخت كه درختان از بيخ بركند آن نفس اژدها بود كه در صحرا بود چون عمرش دراز شود حيوان زمين ازو در رنج باشند خداى تعالى فرشتگان را بفرمايد تاوى را در دريا اندازند چون اهل دريا از وى برنج آيند فرياد بردارند آنگه خداى تعالى ملائكهء چند بفرستد تا او را از دريا بردارند در هوا برند و در بلاد يأجوج و مأجوج اندازند و روزى ايشان باشد و بخورند ، و گويند هر برقى كه حيوانى بكشد آن آهن بود كه خداى تعالى آن را به آتش گرم كند و ملائكه را بفرمايد تا آن را بدان كس كه خواهد اندازند چون به دو رسد بميرد ، و گويند هيچ قطره از باران به زمين نيايد الّا ملكى با وى بود تا آن قطره بجاى خود بنهد ، و ما مىبينيم كه قطرات بر نجاست و مردار مىافتد و اجماع امّتست كه ملك نزديك نجاست نشود ، و گويند خداى تعالى ملكى را موكّل ارحام كرده است چون وقت خروج منى بود ملك بيايد و خطاب كند با رحم كه گشاده شو و بستان آنچه در تو بوديعه مىنهند چون نطفه برخم افتاد ملك گويد يا رب چه كنم خطاب كند كه صورت نگار از مرد يا زن يا دو يا بيش ، يا شقىّ يا سعيد و اين خلاف قول خداى تعاليست كه مىگويد :
هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ
، و نيز اتّفاق امّتست كه چون جبرئيل برسول آمد اوّل بار رسول مستشعر شد و حال با خديجه گفت ، خديجه گفت اگر ديگر بار بيايد مرا خبر كن ، جبرئيل بار دوّم باز آمد رسول گفت آمد خديجه سر برهنه شد رسول گفت برفت خديجه گفت