نهد و امام قوم اگر بانك نماز گويد جهنّمى بود و هر كه پاى از زمين بر تواند گرفت و ديگر بر زمين تواند نهاد حجّ بر وى واجب بود و اگر چه زاد و راحله ندارد و اگر كسى حديثى از محدّث شنيده باشد و قومى گويند تو نشنيدهاى او نشنيده باشد و اگر روايت كاذب باشد و يقين داند كه آن حديث نشنيده است و گويند تو شنيدهاى شنيده باشد و اگر روايت كند صادق بود و بيع مصحف حرام بود .
بدان كه قومى باشند كه ايشان را معطّله خوانند و اعتقاد ايشان ضدّ اعتقاد مشبّهه باشد گويند نشايد صفت كردن وى به چيزى كه آن مخلوقى بود موجود ، نشايد گفت بارى تعالى شيئى است يا موجود يا حىّ يا قادر يا عالم يا سميع يا بصير و امثال اين ، در قرآن توّقف كنيم نگوئيم مخلوقست و غير مخلوق و اين را از ملاحده گرفتهاند ، و قومى ازيشان گويند كه كفّار چون بيك بار سوختهاند در دوزخ بعد از آن همچنان باشند و هيچ الم و رنج نباشد ابدا مثل فحم آنجا افتاده باشند ،
بدان كه محمّد بن الفضل الكازريني الفارسى كتابى كرده است در اعتقاد نام آن هدايه ، و اين شخص از اصحاب شافعى بود و در آن كتاب خرافات بسيار ياد كرده است ، خواستيم كه بعضى از آن اينجا ياد كنيم ، دعوى آن كند كه وى اعتقاد سلف دارد ، ترك آن كرديم زيرا كه سخن در اين باب دراز شد امّا در باب ذكر فقها بعضى از مقالات وى هم ذكر كرده شود انشاء اللّه تعالى .
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٨٦