تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
بر گيرند ، و گويند روز قيامت حساب خلق كند و او بر صورت آدم بود ، و گويند هرشب بر اسب به زمين آيد ، و گويند چون راضى بود عرش سبك باشد و ملائكه بدانند كه او راضيست و چون خشم گيرد عرش گران شود ، حملهء عرش بدانند كه وى خشم گرفته است ، و گويند او را خنصر و بنصر و ابهامست و بانگشت بر شمارند و وسطى و سبّابه ترك كنند ، و گويند دل مؤمن ميان دو انگشت خداست ، چون بنده بر كوع شود زير قدم خداى بود ، و گويند روز قيامت دوزخ فرياد كند كه كجاست آنچه مرا وعده كردى ، جبّار قدم در دوزخ نهد ، بعض از وى پر شود آنگه ساكن شود و فرياد نكند ، و گويند روز قيامت هر يك از مسلمانان مىآيند و جهودى مىآرند و گويند اين فداى منست و جهود را در دوزخ رها كنند و خود در بهشت روند ، و گويند رعد ملكيست كه ابر را بزجر مىراند و ما بسيار ابرها مىبينيم كه هيچ رعد با وى نبود پس ابر از زجر ملك خالى بود و خداى تعالى ميگويد :
يُرْسِلُ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً
، من باد را بفرستم تا ابر را بر انگيزد ، و گويند برق مقرعه ايست از آتش در دست ملك و ابر را بدان مىراند ، سبحان اللّه اگر ابر را ملك مىراندى ملك محتاج تازيانه نبودى در راندن ابر ، و گويند لون آسمان سفيدست امّا كوهيست كه آن را كوه محيط مىخوانند و آن از زمرّد سبزست و سبزى آسمان عكس كوه محيطست و اين جهلى عظيمست كه لون آسمان اگر از عكس لون كوه محيط بودى بايستى كه هوا و زمين همه سبز بودى ، و گويند آفتاب و ماهتاب و كواكب همه قنديلهاست هر يك بدست فرشته ايست در آسمان مىآويزند چنان كه ما قنديلها در مساجد در آويزيم از جاى بجاى نقل مىكنيم يعنى ملك ايشان را از برجى ببرجى نقل مىكند چنان كه ما قنديلها در مساجد نقل مىكنيم از رواقى برواقى و از صفّهء بصفّهء ، و گويند آفتاب بر گوسالهء نشسته و ملكان ببر بندها او را مىكشند چون فرو شود ملكى او را به زير عرش برد و آنجا عبادت خداى مىكند چون بامداد آيد او را بافق مشرق آرد بگوساله نشانده و آن ملكان او را ببر بندها مىكشند تا شام ، و در ماهتاب همچنين مىگويند