تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
از ابو موسى اشعرى از رسول كه گفت خداى تعالى روز قيامت تجلّى كند بندگان را و مىخندد ، و گويند عبيد بن جبير گفت من در مسجد نشسته بودم كه قتادهء نعمان بيامد حديثى چند مىگفت قوم برخاستند و مرا گفتند يا بن جبير با ما بيا تا برويم ، احوال ابو سعيد خدرى را پرسيم كه مىگويند رنجورست گفت چون در پيش وى رفتيم بنشست باز خفته بود و پاى راست بر پاى چپ نهاده و برو سلام كرديم و بنشستيم قتاده دست كرد و پاى ابو سعيد خدرى بگرفت گفت اى برادر پاى من به درد آوردى ، قتاده گفت چنين مىخواستم ، رسول گفت چون خداى تعالى از آفرينش عالم فارغ شد به پشت باز خفت و پاش بر پاى نهاد ، ابو سعيد خدرى چون اين بشنيد گفت ديگر باره چنين كنم ، و گويند ضحّاك روايت كند از ابن عبّاس كه او گفت محمّد شب معراج خداى تعالى را ديد به چشم سر بر صفت جوانى امرد ، و گويند چون ضحّاك ازين فارغ شد فرو خواند :
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى
و گويند ابو زيدبن عقيل گويد : رسول اللّه را گفتم يا رسول خداى ما كجا بود پيش از آنكه خلق بيافريند گفت در ابرى بود كه نه بالاى آن هوا بود و نه زيرش آب پس عرش را بر آب بيافريد ، و گويند هر شب آدينه بر زمين آيد و در شبهاى ديگر هر شب به آسمان دنيا آيد و منادى مىكند كه هيچ توبه كنندهء هست كه توبهء وى قبول كنم و هيچ استغفار كنندهء هست كه او را بيامرزم . و گويند چون به دنيا آيد بر خرى نشيند و گويند حمّاد سلمه روايت كند كه خداى تعالى روز عرفه فرود آيد به عرفات بر شتر سرخ موى نشسته پيرهن زرّين پوشيده باشد ، در حكايت گويند كه در اصفهان يكى از فقهاى مشبّهه بود پشم اشتر پارهء داشت در حقّه نهاده و بمشك و عود مبخّر كرده و در چيزها پوشيده مثل آنكه آثار رسول اللّه دارند ، گفتى كه چون احمد بن حنبل بحجّ رفت خداى را ديد در عرفات بر شترى نشسته ، احمد او را بشناخت برفت و در آن شتر آويخت خداى شتر برانگيخت و برفت ، پارهء پشم آن شتر در دست احمد بماند اين آن پشمست ، هر گه كه مشبّهيى بيمار شدى در اصفهان زرى چند پيش آن شخص فرستادندى او آن حقّه بر گرفتى و بخانهء آن شخص بيمار رفتى و آن پشم به آب گلاب بر آوردى