عدن خداى را ديدم جعد موى در جامهء سبز پوشيده ، و گويند ابو سلّام اسود روايت كند از ثوبان مولاى رسول از رسول كه او بعد از نماز بامداد بيرون آمد و گفت بارى تعالى نزد من آمد و گفت يا محمّد مىدانى كه ملاء اعلى در چه خصومت مىكند ، گفتم يا رب نمىدانم كف را هر دو بر ميان دو كتف من نهاد چنان كه من لذّت انامل وى در سينهء خود بيافتم و روايت كند از عطاء يزيد از ابو هريره و از رسول كه خداى تعالى نزد اهل بهشت آيد بر صورتى كه خلق او را بدان صورت نشناسند گويد من خداى شماام گويند نعوذ باللّه منك ، ما اينجا نشستهايم تا خداى ما بيايد ما او را شناسيم آنگاه در آن صورت بيايد كه خلق او را بدان بشناسند ، گويد من خداى شماام ايشان گويند تو خداى مائى آنگه نزد وى شوند و مصافحه كنند . روايت كنند از مغيرهء شعبه كه سعد عباده رسول را گفت اگر من در خانه روم و مردى را با زن خويش بينم اگر او را بكشم مرا بزه باشد رسول گفت شما را عجب مىآيد غيرت سعد و من از سعد غيور ترم و خداى از من غيور ترست و هيچ شخص نباشد كه او غيورتر از خداى تعالى بود و گويند حميد اعرج روايت كند از مجاهد كه داود عليه السّلام روز قيامت گويد يا رب مرا به خود نزديك كن حقّ تعالى ندا كند كه نزديك شو تا مسّ وى و گويند سفيان عينيه چون اين حديث بخواند دست به زانو نهاد يعنى داود مسّ زانوى بارى كند ، تعالى اللّه عن ذلك . و مجاهد روايت كند از عبيد بن جبير كه گفت قوله تعالى :
وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ *
گويد معنى آن بود كه بنده را به خدا نزديك گرداند تا مسّ بعضى از وى بكند ، و گويند ابو عبيده روايت كند از عبد اللّه مسعود كه او گفت بشتابيد به نماز جمعه كه خداى تعالى هر روز آدينه ظاهر شود بر اهل بهشت بر تلّى از كافور اسپيد و اهل بهشت هر كدام كه زودتر به نماز رفته بود بوى نزديكتر باشد ، و گويند عبد اللّه عليم روايت كند از عبد اللّه مسعود كه گفت هيچكس نباشد از شما الّا كه خداى تعالى با وى خلوت سازد ، و گويند فرزند آدم چه عمل كردى بعلمى كه ميدانستى ، و گويند مجاهد روايت كند از ابن عمر كه گفت خداى در حجاب شد از خلق به چهار چيز : بنار و ظلمت و نور و طلعت ، و گويند ابو برده روايت كند