از عبد اللّه بن عمرو بن عاص كه گفت خداى تعالى ملايكه را از موى سينه و دستهاى خود بيافريد ، و گويند كعب قرظى روايت كند از عمر بن عبد العزيز كه چون خداى از حساب خلق فارغ شود با جماعتى از ملائكه مىرود تا بنزديكتر درجه بايستد و سلام كند بر اهل بهشت ، ايشان جواب باز دهند و گويند اين آن سلام بود كه خداى در قرآن ميگويد :
سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ
، و گويند درجه بدرجه مىرود و بريشان سلام مىكند تا آن وقت كه با جاى و موضع خود رسد ، و گويند جمله دلهاى بنى آدم ميان دو انگشتان خداى تعاليست ، مىگرداند چنان كه مىخواهد ، و گويند خداى عزّ و جلّ چون تجلّى كرد بكوه طور سينا اندكى تجلّى كرد و گويند رسول صفت اندكى مىكرد انگشت ابهام را زير انگشت كوچك نهاد و اشارت كرد يعنى اين قدر تجلّى كرد و گويند ابو هريره روايت كرده است از رسول كه گفت : الايمان يمانيّ و الحكمة يمانيّة و اجد نفس ربّكم من قبل اليمن ، يعنى ايمان يمانيست و حكمت يمانيست و نفس پروردگار شما مىيابم از جانب يمن ، تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا ، و گويند ابو هريره چون اين آيت مىخواند :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
چون بدينجا رسيد كه :
أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ، *
دستها بر چشم و گوشها نهاد و گفت همچنين از رسول شنيدم كه مىخواند و ديدم كه دستها بر چشمها و گوشها نهاد و گويند محمّد بن عبّاد روايت كند از ابن عبّاس كه گفت حجر الاسود يمين خداى تعاليست و زمين بدان مصافحت كند با بندگان و گويند منقرى روايت كند از ابو هريره از رسول كه خداى آدم را بدست خويش بيافريد و از روح خويش درو دميد پس هر دو كف دست فراهم گرفت و آدم را گفت هر كدام كه مىخواهى بستان ، آدم گفت دست راست پروردگار گرفتم و هر دو دستش راستست آنگه خداى تعالى كف را بگشود صورت آدم و ذرّيتش در آن بود و گويند سليمان جبير از ابو هريره روايت كند از رسول كه گفت بايد كه چون با يكى كار زار كند بايد كه روى ويرا بپرهيزد كه خداى آدم را بر صورت خود آفريد ، و گويند عكرمه روايت كرد از ابن عبّاس از رسول كه گفت نزد خداى رفتم در بهشت