باب يازدهم در مقالات مشبّهه و مجسّمه
بدان كه اصل تشبيه از يحيى بن معين و احمد بن حنبل و سفيان ثورى و اسحق بن راهويه و داود اصفهانى و هشام بن الحكم برخاست ، و قومى از مجبّره گويند احمد تشبيه نگفته است و اين تعسّف بود جملهء حنابله برآنند كه احمد گفت استوى استقرّ ، و جملهء شافعيان كه در اعتقاد بر خلاف شافعى باشند چون ازيشان استكشاف مذهب و اعتقاد كنى گويند مذهب شافعى داريم و اعتقاد احمد ، و نيز حنابله در اعتقاد مخالف يكديگر نيستند چنان كه اصحاب ابو حنيفه و مالك و شافعى كه اگر مخالف بودندى روا بودى كه كسى گفتى كه اين قوم كه تشبيه مى گويند دروغ بر احمد مىبندند و قول ايشان كه نفى تشبيه مىكنند از وى درستتر نبينى كه اگر مسئلهء در مذهب ابو حنيفه يا شافعى كه ايشان در آن مسئله هيچ خلاف نكنند اگر كسى در آن مسئله شكّ كند لازم بود كه ازيشان كه مذهب ابو حنيفه دارند از كسانى كه مذهب شافعى دارند بپرسد پس چون جمله حنابله تشبيه گويند و از اصحاب و علماء خويش ابا عن جدّ روايت كنند تا با حمد رسد و هرگز حنبلى نديدم كه نفى تشبيه كرد لازم بود كه نقل ايشان از امام خود درست بود .
بدان كه اين قوم را كه اصل تشبيه ازيشان ظاهر شد جز هشام بن الحكم و مجبّره ايشان را اهل سنّت خوانند و اگر كسى تشبيه از هشام فرا گرفته بود ايشان را مشبّههء روافض خوانند و مشبّههء زمان ما را بيشتر القاب دو نوع بود يكى محمود بود نزد ايشان چنان كه خود را اهل سنّت و جماعت خوانند و سلفي و اصحاب حديث