تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
در تو ننگرند تو نميدانى كه پاى بر نجاست خشك نهى پليد نشود اگر چه پاى تر بود آنگه در نماز رفت ، چون از قراءة فارغ شد روى با من كرد و گفت كسى را بفرست تا آن پنبه بستاند گفتم اين چه نمازست كه تو مىكنى و آنگه به ركوع رفت گفت سبحان ربّى العظيم چون از ركوع سر برداشت گفتم مذهب كدام شخصست سخن گفتن در نماز ، گفت اى جاهل تو ندانى كه هر گناهى كه كرّامى كند آن را بنيكى بنويسند و هر نيكى كه يكى بكند كه نه كرّامى باشد او را گناهى بنويسند . قاضى گفت سيد ابو البركات علوى با ابو بكر بن اسحق كرامى مناظره مىگرد در امامت ابو بكر ، گفت من امامت يزيد بنصّ قرآن درست كنم و تو نتوانى كه ايمان على درست كنى ، ميان ايشان سخن بسيار رفت ، سيّد گفت تو چگونه اثبات امامت كسى توانى كرد كه او خون فرزند رسول بناحقّ بريخت ، كرّامى گفت غايت ما فى الباب آنست كه او خونى بناحقّ بريخت و خون ناحقّ ريختن ابطال امامت نكند ، خداى تعالى گفت :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ ،
پس امامت يزيد درست بود . سيّد ابو البركات گفت ندانستم كه هيچ مسلمان را اين اعتقاد باشد و خوارج كه على را كافر گويند در حقّ يزيد اين اعتقاد ندارند كه تو دارى ، كرّامى گفت من بر قضيّت قول رسول مىروم رسول گفته است هر كه على را اندك مايه دشمن ندارد نه از من باشد و من اقتدا برسول كرده‌ام . بدان كه كرّاميّه فرق بسيارند و ايشان كفرها بسيار مىگويند در اسماء و صفات بارى تعالى و صفات انبياء ، جمله گويند از ابن كرّام و اتباعش كه خداى جسمست و او را حدّ و نهايتست و ملاقات و مماسات اجسام بر وى روا بود و قومى ازيشان صفت خداى تعالى بجسم اجسم كنند يعنى جسم وى از همهء جسمها بزرگترست ، و قومى گويند اطلاق اين در حقّ بارى تعالى جايز نبود ، ابو عبد اللّه كرّام گويد خداى تعالى احدى الذّات احدى - الجواهرست ، و گويد بارى تعالى در مكان مخصوصست بر بالاى عرش و اصحابش گويند