تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
همه عرش مكان اوست و اگر عرش ديگر بيافريند هر دو مكان وى باشد اگر صد عرش ديگر بيافريند همين نسبت بود و او مماسّ جمله عرشها باشد و برين قول لازم بود كه هر جزوى مماسّ عرش باشد پس متحيّز باشد و نقض سخن امام خود كرده باشند كه خداى تعالى احدى الذّات و احدى الجواهرست و قومى گويند ازيشان عرش اوّل مكان او بود ديگر عرشها مكان وى نباشد پس لازم بود كه در مساحت كوچكتر از عرش باشد و بعضى گويند بعضى از عرش مكان وى باشد و بعضى فضله بود پس عرش بزرگتر از وى بود ، و ديگر اصحابش نقض آن كردند كه در اوّل گفتند خداى را حدّ و نهايتست و آخر گفتند حدّ و نهايت ندارد زيرا كه محدود و متناهى آن بود كه وى را حدّ و نهايت بود در جهات ششگانه و خداى را نزد ما حدّ و نهايت از يك جهتست و آن تحتست و اين قول از مانويّه گرفتند كه نور متناهيست از جهت سفل دون جهات پنجگانه ، و گويند عرش بغايتيست در بلندى كه خداى تعالى قادر نبود كه بالاى وى عرش ديگر بيافريند الّا عرش كه بر وى نشسته است بآسمانها نزديكتر گرداند بالاى آن عرشى ديگر تواند آفريد و گويند خداى تعالى محلّ حوادثست ، ارادت و اقوال و مماسات و ادراكات و مرئيّات و مسموعات در وى حادث شود ، و گويند هيچ چيز در عالم حادث نشود الّا بحدوث ارادت و قول در ذات خداى تعالى و آن ارادت و قول را ايشان ايجادين و خلقين خوانند و گويند هيچ در عالم نيست نشود الّا بعد از حدوث ارادت و قول در ذات بارى تعالى و آن را عدمين خوانند ، و گويند ايجاد و اعدام هر دو حادثند نه مخلوقند و نه محدث ، و گويند خداى تعالى خالق و رازق و غافرست در ازل و همچنين جمله اسما كه از افعال مشتقّ باشند و اگر چه در ازل فعل نبود ، آنگه گويند خداى بر آن حوادث قادر بود كه در ذات وى حادث شود جز از آنكه بيافريد يا خواهد آفريدن از عالم يا در عالم ، ديگر گويند حوادث كه در ذات ويست مقدور وى بود و هيچ چيز بقدرت نيافريد و اجسام و اعراض را بارادت و قول آفريد و قدرت ، و گويند حوادث كه در ذات بارى حادث شود بيشتر از جملهء اجسام و اعراض باشد كه در عالمست زيرا كه هر جسمى و عرضى كه در عالمست دو عرض در ذات بارى حادث شود يكى ارادت
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 71 | سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )