تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
ديت تمام و محاسن را ديتى و در هر دو پاى ديتى و در زبان ديتى و همچنين اعضاى ديگر تا ديات بيشتر شود و بستاند و چون بكشتند يك ديت واجب شود و در كشتنش اين جملهء اعضا فاسد مىشود اين نه حكمت باشد ، اگر ديت بدن بر اعضا كردى بسويّه چنان كه هر عضوى را قسمى بودى بهتر و نيكوتر بودى زيرا كه مجموع اعضا را ديتى بود چنان كه بدن را . و همچنين گويد نه حكمت بود بريدن دستى كه ديت وى پانصد دينار باشد از بهر دانگى و نيم كه بدزدد . و گويد محمّد خلق را بشكّ افگند در نبوّت خود كه يكى را حبس ميكرد و يكى را مىكشت و ديگرى را مىگذاشت چنان كه مىخواست و يكى را بكشت و دختر وى بيامد و در حقّ رسول قصيدهء بگفت و او را مدح كرد و بعد از مدح عتاب كرد بكشتن پدرش و گفت پدرم را كه از قريش بود و او را با تو قرابتى بود بكشتى ، محمّد گفت اگر پيش از قتل او بيامدى او را به تو بخشيدمى و هلاكش نكردمى اگر خداى تعالى فرموده بود كشتن او چرا گفت نكشتمى و اگر نفرموده بود چرا بكشت و امثال اين از افعال ملوك و متسلّطان بود نه از افعال انبياء . و درين كتاب گويد فسوى از كسى بيرون آيد لابد باوى ترى بود اگر چه اندك باشد چرا نمىفرمايد كه زير جامه بشوئيد چنان كه بادى از غبار خالى نبود فسوه از ترى خالى نبود . و گويد نيّت در جملهء عبادات واجب نيست ، وضو و غسل و نماز و زكات و روزه و حجّ چون فرض بود بى نيّت درستست و چون سنّت بود نيّت بايد كرد . و گويد هيچ تكبير در نماز ركن نيست و نماز شدّت خوف را تكبير بود و در آن ايما نباشد از بهر ركوع و سجود و اگر در جامهء نجس نماز كند اعادت لازم نباشد و اگر چه در حال نماز به نجاست جامه عالم بود . و قاضى ابو جعفر كتابى كرده است و ديگر جز ازين هزار مسئله از فضايح اين قوم آنجا ياد كرده است و گويد قعود در نماز و هر دو تشهّد سنّت بود و گويد چون سر از سجدهء آخرين برداشتى نماز تمام بود و ، كتاب السّر اوّل تا آخر در تشنيعات و اعتراضات بود بر خداى تعالى و رسول و جملهء انبيا و آنچه ياد كرديم انموذجيست از آن هزاران ، لعنت و نفرين بر آن ملعون و اتباع وى باد . و آن ملعون كتابى ديگر كرده است نامش كتاب عذاب القبر و در آنجا گويد : بدان اى دوست خداى كه در نماز باشى و از تو باد اندك بيرون آيد