تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
صالِحٌ ،
دليل بود بر آنچه از پيش گفتيم و شاعر ايشان اين معنى بشعر آورده است :
و كم من يهودّي مليح علوته * و احسن شيئي مسلم فوق كافر
و گويند بين الافخاذ مباحست از آن همهء خلق زيرا كه پيغمبر گفته است : اعيروا افخاذكم فخذهاى خود را بعاريت بدهيد و اين ملعون معنى حديث نميداند و اين قصّه معروفست و آن چنان بود كه رسول وقتى در سفر بود و صحابه باوى بودند ، جماعتى از صحابه رنجور بودند و ضعيف ، نمىتوانستند بر چهارپاى نشستن رسول اين خبر بگفت : اعيروا افخاذكم ، يعنى زانوها فرود آريد تا ضعيفان پاى بر آن نهند و بر چهار پاى نشينند ، ملعون حديث نبوى را بنوعى زشت تفسير كرد . و گويد زن چون پاك بود وطيش به غير معهود حرام بود و چون حايض شود شايد وطى كردن به غير معهود . و گويد مثال اين چنان بود كه آب بود تيّمم روا نبود و چون آب نباشد تيّمم كنند و شاعرشان درين معنى گويد :
لاهتكنّ خلقة الجبّار * و يؤخذ الجار بذنب الجار
تا اين موضع سخن ابو عبد اللّه كرّام بود و او را تصانيف چندست مالا مال از كفر و زندقه و بدتر ازين و بدين اقتصار كنيم الّا يك مسئلهء ديگر كه اينجا ياد كنيم : وقتى ابو عبد اللّه كرّام در نيشابور بود بيان اوقات نماز مىكرد ابتدا به نماز صبح كرد تا به نماز خفتن رسيد گفت وقت نماز خفتن آن وقتست كه شفق فرو شود ، از وى پرسيدند كه شفق چيست گفت ستاره ايست روشن چون آفتاب فرو شود در جانب مغرب پديد آيد چون آن ستاره فرو شود وقت نماز خفتن بود . قاضى ابو جعفر زوزنى گويد يكى از علماى كرّاميّان مهمان من بود چند روز از بازار پنبه خريده بود روزى چون وقت نماز پيشين بود در مستراح رفت ، پاى برهنه وضو كرد چون بيرون آمد آب از پاى وى مىچكيد بسر سجّاده رفت ، وى را گفتم تو بر سر نجاست بمستراح رفنى و بيرون آمدى و پاى بر نجاست زدى و نماز خواهى كرد بانك برداشت گفت اى جاهل اشكال علم بخوان تا مردم ترا جاهل نخوانند و بسخريّه