قاضى ابو جعفر محمد بن اسحق زوزنى ، و او از مصنّفان اصحاب شافعى بود گويد در كتابى از تصانيف ابو عبد اللّه كرّام ديدم در باب آنكه روا نباشد كه بر زمين كسى گذر كنند بى دستورى وى الّا در يك حالت و اين آن وقت باشد كه جنازهء رهبانى در راهى تنگ بوى رسد و در جنب راه باغى يا زرعى از آن كسى باشد لازم بود كه در آن جاى رود و بايستد و يك مشت خاك برگيرد و چشمها فرو گيرد تا چون جنازه برابر وى رسد خيو بر آن خاك اندازد و خاك را بر جنازه بر افشاند و از پس وى بگويد :
اللّهمّ العنه لعنا تامّا كثيرا خدايا برو لعنت كن لعنتى تمام و بسيار . و قاضى گويد كه ابو عبد اللّه كرّام را كتابى هست از تصانيف او و آن را نام كتاب السّر است و بخطّ خود بر پشت آن كتاب نوشته است :
لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ،
و از جمله چيزها كه در آنجا ياد كند گويد چه فايده است در آفريدن سباع و چون آفريد قوت وى را گوشت كند و ايشان را بر حيوانات مسلّط كند تا خونشان مىريرند و گوشتشان ميخورند و مىتوانست كه قوتشان نبات و گياه كند و نكرد ، اگر بكردى بحكمت نزديكتر بودى بيان كنيد كه وجه اين تدبير خود چيست . و هم درين كتاب گويد : بنى آدم گنه مىكنند و اين حيوانات از اشتر و گاو و گوسفند و صيدهاى مرغان كه گوشت ايشان مىخورند هيچ گنه ندارند از براى چه گوشت اينها مباح كرد و در كدام حكمت روا بود كه عاصيان و گمراهان را بر مطيعان مسلّط كند ، و هم درين كتاب گويد : چه فايده است در آفريدن مار و كژدم و موش پس فرمودن كه ايشان را بكشيد تا رسول اللّه گويد خداى تعالى شجاع را دوست دارد و اگر خود مارى كشته باشد و گويد كه موش را بكشيد اگر چه در حرم باشد ، و هم درين كتاب گويد : اين چه خصومتست از احاديث انبيا كه بنى آدم را در آن افگندهاند تا ايشان بشكّ مىافتند ، چرا ملكى بديشان نفرستاد چون نه از جنس آدميان بودى خلق را بخداى خواندى ايمان آوردندى و هيچكس بغلط نيفتادى و اين كتاب را از بهر آن سرّ خوانند كه آن را ظاهر نكنند الّا بر خواصّ قوم او . قاضى گويد خبر دادند مرا كه روزى بزّازى پيش ابو عمرو مازنى حاضر بود ،