شده باشد اقرار بانبيا و تصديق ايشان را از ايمان بود و نه هر خصلتى ازين خصال ايمان باشد و نه بعضى از ايمان مانند سياهى و سفيدى در ابلق ، نه هر يكى ازيشان ابلق است و نه بعضى ، و ابن شبيب حكايت كرد از ابو شمر كه ايمان معرفت خداى تعالى و رسول بود و هر چه وى آورد از نزد خداى تعالى و معرفت عدل و هر كه در آن شكّ آورد كافر باشد و آنكه در كفر وى شك كند وى نيز كافرست و معرفت بىاقرار نه ايمان بود .
و غيلانيّه از مرجئه گويند معرفت اوّل ضرورى بود و ايمان معرفت دوّم بود بخداى تعالى و دوستى و خضوع و اقرار بهرچه رسولان از نزد وى آوردهاند .
و محمّد بن شبيب ازيشان گويد ايمان معرفت خداى تعالى بود و اقرار كردن بدان كه او يكيست بىمثل و معرفت رسول و آنچه آورد از نزد خداى تعالى چيزى كه ميان مسلمانان در آن خلاف نباشد ، و ترك استكبار و دوستى خداى تعالى و خضوع كردن و هر خصلتى از ايمان طاعتست و بعضيست از ايمان و هر كه خصلتى از ايمان ترك كند كافر بود .
و مرجيان بعضى جبرى باشند و بعضى عدلى و گفتهاند كه بعضى نيز مشبّهى باشند و اللّه اعلم ، و ظهور مرجيان در زمان مأمون بن هرون الرّشيد بود .
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 61
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٦١