بر افعال چنان كه درخت مضطرّست در حركت چون باد وى را بجنباند و كوه مضطرّ ثباتست و اضافت با بنده بر سبيل مجاز بود نه بر حقيقت چنان كه گويند درخت مىجنبد و آب ميرود و دريا ايستاده است ، ايشان را در آن هيچ فعل نيست حيوان نيز [ بر ] همين مثال بود و او هيچ فعل نتواند كردن البتّه ؛
ششم گويد حقّ تعالى معلوم خلق نيست زيرا كه معلوم مخلوق بود ،
هفتم گويد نشايد كه كسى گويد اللّه يا رب خداى من يا خالق منست زيرا كه خداى را نتوان ديدن و هر چه نتوان ديدن خبر دادن ازو محال بود ،
هشتم گويد قدرت و مقدور و علم و معلوم يكى باشد ،
امّا ضرار بن عمرو و قومش گويند هر چه خداى تعالى آفريده است در آسمان و زمين از جملهء چيزها ، ملائكه و حيوان از انسان و هر چه حيوة دارد همه ارادت خداى تعالى است ، بميرد و زنده شود و خورد و آشامد و جماع كند و ظلم و فواحش كند و كافر شود و چون كافر شد و فواحش كرد خداى تعالى ازو بيزار شود و او را دشمن دارد و گويد حدّ ارادت و حقيقتش اينست ، و گويد جسم مركّبست از لون و طعم و رايحه و حرارت يا برودت و يبوست يا رطوبت و گويد عذاب گور و سؤآل منكر و نكير محال بود و گويد امامت غير قرشى درست باشد و گويد استطاعت پيش از فعل بود و بعد از فعل باشد و بافعل بود .
و بكريّه گويند و ابن بكريّه اصحاب بكر خواهر زادهء عبد الواحد باشند كه انسان روحست چنان كه نظّام گويد و گويند خداى را در قيامت ببينيم بر آن صورت كه وى بيافريند و گويند هر كه گناه كبيره كرد منافق بود چنان كه حسن بصرى گويد ، و گويند معبود صاحب كبيره شيطان بود اگر چه وى از اهل ايمانست و گويند سير و پياز حرامست و گويند اگر بادى در شكم كسى بجنبد وضويش واجب بود .
سليمان بن عبّاد صيمرّى گويد تحدّى به قرآن واقع نشد از بهر آنكه قرآن عرضست و عرض دليل نبود بر صدق رسول و معجز بايد چيزى بود كه وجودش به صورت دانند و گويد هر چه در قرآنست از لفظ تحدّى بر طريق مدح و مبالغت كلام آمده است
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٥٧