ابو على گفت اگر تو ايشان را آفريدى بگو تا عدد ايشان چندست ، مرد منقطع شد .
ابو على جبّائى و بعضى ازيشان گويند كه ابو على گفت روا بود كه خداى تعالى را مطيع خوانند زيرا كه طاعت موافق ارادت بود نه موافق امر و چون خداى تعالى مراد بنده روا كرد و حاجت او بر آورد مطيع بنده بود و روا بود كه گويند زنان عالم را خداى تعالى آبستن كند زيرا كه خلق او مىآفريند .
امّا ابو هاشم گويد خداى قادر نبود بر آنكه جز وى از دنيا نيست كند مادام كه زمين و آسمان باشد و چون خواهد كه عالم را فنا كند جز وى از فنا بيافريند و بدان يك جزو فنا جمله عالم نيست گرداند و اين محال بود از بهر آنكه چون فنا ضدّ عالم باشد و عالم ضدّ فنا چگونه بيك جزو از فنا عالمى بدين عظيمى نيست گردد پس لازم بود كه بهر جزوى از عالم جزوى از فنا بيافريند آنكه جمع ضدّين بود ، اجتماع مستحيلست در عقل ، و گويد روا بود كه كسى مستحق ذمّ و عقاب باشد اگر چه نه عاصى بود زيرا كه مكلّف قادر روا بود كه نه فعل كند و نه ترك ابدا و اگر چه ممنوع نباشد او را گوئيم اگر اين قادر مأمور بود بيكى از مقدورات وى و نكند مستحّق عقاب بود نه از بهر آنكه معصيتى كرده است بلكه از براى آنكه واجب بجاى نياورده است و نيز وى را گوئيم اگر شايد كه كسى عاصى باشد و اگر چه فعل معصيت نكرده باشد و گويد كافر اگر مسلمان شود و يك درم در ذمّت وى بود از مظالم و بميرد ابدا در دوزخ بماند و ايمان وى را سود ندارد ، و گويد اگر كسى توبه كند از گناهى كه كرده باشد و او را در وقت توبه بر مثل آن گناه قدرت نبود توبه درست نباشد يعنى اگر كسى دروغى گفت و بعد از آن گنگ شد يا حرام كرد و او را عورت بريدند توبهء ايشان قبول نباشد ، و گويد هر كه بر خلاف ايشان باشد هميشه در دوزخ بود ، پس نزد ايشان بهشت خالى بماند كه خلق همه در دوزخ باشند ،
و ابن اخشيد و اصحاب وى از معتزله ابو هاشم و اتباع وى را كافر دانند و ابو على گويد روا بود كه يك عرض موجود بود و معدوم ،
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 54
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٥٤