تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
صانع مىكند اگر فعل را فاعل نبود عالم قديم باشد و گويد دار درين زمانه دار كفرست امّا سبى حرامست ، و مادر وى كنيزك بود پس لازم شود كه وى حرامزاده بود . و ثمامه و جاحظ متّفقند كه بنده را هيچ فعل نيست جز از ارادت ، و معرفت خداى تعالى ضروريست طبعا . و ابن راوندى حكايت كند از جاحظ كه او گفت كه خداى تعالى هيچكس را ابدا در دوزخ بنگذارد و هيچكس را در دوزخ نكند الّا آنكه آتش بطبع خويش ايشان را به خود در كشد و كتاب حيل دزدان و كتاب غش صناعات و كتاب نواميس و مخاريق تصنيف كرده است و غرضش دزدى آموزانيدن و غشّ كردن و مخرقه دانستن بوده است . خيّاط گويد : جسم پيش از وجود جسم بوده است پس عالم قديم باشد ، اصمّ گويد : معويه امام بود ، ابو القاسم كعبى گويد كه معرفت خداى تعالى در قيامت در كسى بود چنان كه در دنيا ، پس لازم بود روا داشتن كفر و ضلالت و وقوع شكّ و جهل از اهل آخرت و اين خلاف اجماع امّتست و كعبى گويد خداى تعالى قادر نباشد كه چيزى كند با يكى از مكلّفان نيكوتر از آنكه كرده است در دنيا . و فضل حدثى گويد : هيچ حيوانى نباشد از هر نوع كه بود تا كيك و پشّه و جز اينها الّا كه در ميان ايشان نبى نباشد و خداى تعالى خلق را در بهشت بيافريد و چون در بهشت معصيت كردند ايشان را از آنجا بيرون كرد ، هر كه در دنيا چيزى يابد به نسبت آن يابد كه در اوّل مطيع بوده باشد و اگر رنج و بلا يابد بسبب آن بود كه در دور اوّل گنه كرده باشد و اعتقاد فضل و قومش مانند اهل تناسخ باشد و حماريّه ازيشان گويند كه انسان قادر بود كه بعضى از حشرات بيافريند . و يكى از علما گويد مردى بود در نيشابور ازين قوم و او را عيسى خبّاز گفتندى ، درين مسئله با ابو علي ثقفى مناظره كرد و بعد از دو سه روز پيش ابو على آمد و گوشت پارهء گنده كرم درو افتاده در دست داشت ، گفت اين كرمها خلق منست
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 53 | سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )