ارواح از ممازجت اجسام خلاص يابد .
معمر و اصحابش گويند هيچ از اعراض فعل خداى تعالى نيست بلكه اعراض جمله از افعال اجسامست و اجسام پديد آيد امّا بطبع و امّا به اختيار ، و خداى تعالى بر اعراض قادر نبود پس بر اصل ايشان خداى تعالى نه خالق موت باشد نه خالق حيات پس اجسام خود زنده ميشوند و تورية و انجيل و زبور و قرآن و جملهء كتابها نه كلام خداى بود زيرا كه نزد ايشان اينها نه قائم بذات خداى تعالى و نه فعل اواند و كفر اين قوم بر هيچ عاقل پوشيده نماند ، و گويند خداى تعالى نفس خود را نداند زيرا كه نزد ايشان شرط معلوم آنست كه جز از عالم باشد و گويند انسان را هيچ فعل نيست الّا ارادت و اعراضهاى ديگر از افعال اجسام و اجسادست نه از فعل انسان بود و محدود غير انسان باشد .
و ثمامة الاشرس گويد كه بسيار از حيوان مثل پشّه و مگس و كيك و كنه و مانند اينها ايشان را خالق نباشد و خود پديد آيند و ابن قتيبه در كتاب مختلف الحديث گويد ثمامه خلق را ديد كه روز جمعه به مسجد جامع ميرفتند بعضى ياران خويش را گفت اين خران را ببينيد كه چگونه اين اعرابى يعنى رسول صلّى اللّه عليه و آله ايشان را سرگردان كرده است ، و جاحظ در كتاب مضاحكه گفته است كه روزى مأمون ميگذشت در راه ثمامه را ديد مست ، در ميان گل افتاده ، مأمون گفت : عليك لعنة اللّه ثمامه گفت : تتري ثمّ تتري ، مأمون بخنديد و بگذشت .
ثمامه گويد همهء كفّار و فلاسفه و دهريان و زنديقان و مجوس و يهود و نصارى روز قيامت نه در بهشت باشند و نه در دوزخ و ايشان را و كودكان و بهايم را خداى تعالى خاك گرداند و باد ببرد زيرا كه قيامت و بهشت و دوزخ جاى ثواب و عقابند و اينها را نه ثواب باشد و نه عقاب از بهر آنكه ايشان خداى را بضرورت نمىشناسند و گويند افعال متوّلد را صانع نباشد و اين باطلست زيرا كه اگر روا باشد كه بعضى افعال را فاعل نبود روا باشد كه جملهء افعال را صانع نباشد و اين كفر بود زيرا كه افعالست كه دليلى بر
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 52
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٥٢