نبود و طفره اثبات كند و گويد جزو در مكان تاسع و عاشر بود بىآنكه گذر كرده بود بدان كه ميان هر دو طرف جسم باشد و از مكان اوّل زايل شده بود يا در مكان اوّل فانى شده باشد و گويد معلومات جز بحس نتوان دانست و مقدورات باستدلال توان دانستن نه به چيزى ديگر ، و گويد خداى تعالى جمله مخلوقات را در يك زمان بيافريد بىتقديم و تأخير زيرا كه مكوّن كمون بعضى را بر بعضى تقديم و تأخير بظهور مىرساند پس آبا و امّهات مقدّم نباشند بر اولاد ، و گويد خبر تواتر با كثر ناقلان ممكن باشد كه دروغ بود و روا بود كه علم ضرورى باخبار آحاد حاصل شود ، و گويد ابو هريره دروغ بيش از همهء خلايق گفتى و عمر را شكّ افتاد در دين در روز حديبيّه و در وفات حضرت رسول و در بر شكم فاطمه زد ، و گويد انشقاق قمر و رؤيت جنّ مستحيل بود و گويد هر كه صد و نود و نه درم خيانت كند يا بدزدد فاسق نشود تا دويست درم نباشد و گويد هر كه ترك نماز فريضه كند يا جملهء نمازها عمدا عاصى نباشد در خداى تعالى و فاسقترين خلقان باشد در حال سكر و از براى اين گفت شاعر ، و گويند اين شعر خود از نظّام است :
ما زلت آخذ روح الزّق في لطف * و استبيح دما من غير مذبوح
حتّى انتشت و لي روحان في جسد * و الزّقّ مطّرح جسم بلا روح
و گويد فضل در آخرت بر اطفال مانند فضل بود بر بهايم و حشرات و همه در بهشت باشند زيرا كه فضل مختلف نبود .
و اسوارى گويد معرفت خداى تعالى نه از ايمانست و هر آن چيزى كه خداى را معلوم بود كه نكند او بر آن چيز قادر نبود و هر چه خبر داد كه نكند بر آن چيز قادر نبود و العجب كه گويد او را قدرت باشد بر ضدّين .
و اسكافى گويد خداى تعالى بر ظلم قادر نباشد امّا قادر بود كه ظلم كند بر اطفال و مجانين .