باب ششم در ذكر فرق معتزله و احوال ايشان
بدان كه قومى گويند بيست فرقتند و قومى گويند هفت فرقت اوّل ايشان و اصل بن عطاء بود . ايشان دعوى كنند كه او شاگرد ابو هاشم بن محمّد بن الحنفيّه بود و حسن بصرى هم از معتزله بود و گويند اوّل معتزله او بود و قومى گويند اوّل معتزله غيلان دمشقى بود و او هم معتزلى بود و هم مرجىّ ، هشام بن عبد الملك او را بكشت .
امّا و اصل بن عطا اوّل كسى بود كه اظهار منزلة بين المنزلتين كرد و گفت صاحب كبيره از ايمان بيرون شود و كافر نشود پس او را نه مؤمن شايد خواندن و نه كافر بلكه فاسق خوانند و گويد گواهى امير المؤمنين على و طلحه و زبير قبول نشايد كرد الّا كه با ايشان ديگرى بود . امّا عمرو بن عبيد گويد كه گواهى على و طلحه و زبير هرگز نشايد شنيدن نه در اندك و نه در بسيار و ابو الهذيل گويد هر كه طاعتى كند اگر چه نه از بهر خداى بود او مطيع باشد و گويد مقدورات خداى تعالى متناهيست و چون مقدورات وى فانى شد اهل بهشت و دوزخ بر هيچ قادر نباشند از نفع و ضرّ با صحّت عقول ، و خداى تعالى بعد از انتهاى مقدورات نه بر منافع قادر بود و نه بر مضارّ و نتواند كه ساكن را متحرّك كند و نه متحرّك را ساكن و نتواند كه هيچ آفريند بعد از آن و خيّاط او را عذرى نهد جاهلانه و گويد ابو الهذيل بدين آن ميخواهد كه خداى جمله لذّات در اهل بهشت جمع كند و جمله آلام در اهل دوزخ پيش از آنكه مقدورات وى فانى شود و اين جهلست و گويند اهل آخرت ملجأ باشند بكردن فعل