تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
و بحقيقت فعل نه از ايشان بود چنان كه جملهء مجبّره گويند از جهميان و كلابيّه و نجّاريه و اشاعره در دنيا ، و گويند خداى تعالى قادرست بقدرت و عالمست بعلم و قدرت و علم ذات ويست و گويند كلام خداى بعضى نه در محلّ بود و آن قول كن باشد در محلّ و آن از جنس كلام ما بود . امّا نظّام و اتباعش گويند خداى تعالى بر فعلى قادر بود كه بداند كه صلاح خلق در آنست و نتواند كه چيزى كند با بندگان كه صلاح ايشان در آن نباشد و نتواند كه زياده كند بر عذاب اهل دوزخ و نتواند كه چيزى از آن كم كند و همچنين نتواند كه زيادت كند بر نعيم اهل بهشت و نتواند كه نقصان كند و گويد خداى قادر نبود بر آنكه درويش را توانگر كند و تندرست را مريض و بينا را كور كند و چون داند كه درويشى و كورى و بيمارى او را بهتر بود از توانگرى و بينائى و تندرستى و نتواند كه مار يا كژدم يا جسمى آفريند كه چون داند كه صلاح در آفرينش غير اينها بهترست كه در آفرينش اينها و جملهء خلايق از زبانيه و جنّ و انس قادر باشند بر آنكه كودكى كه بر كنار آتش ايستاده بود وى را در آتش اندازند و خداى تعالى بر آن قادر نبود ، و گويند خداى تعالى مشكورست بر عدل و نيكوى كردن و اگر چه وى بر ظلم و زشتى قادر نبود و گويند ارواح يك جنسست و اجسام دو نوع يكى زنده و دوّم مرده و زنده محال بود كه بميرد و مرده محال بود كه زنده شود و اين مذهب ثنويانست و ديصانيّه چنان كه ايشان گويند كه انسان نوريست زنده و طبع او آن بود كه بر بالا شود و او نميرد و نور سبكست كه هرگز گران نشود و تاريكى چيزيست گران كه هرگز سبك نشود و مرده هرگز زنده نشود ، و گويد حيوان جمله يك جنسند ، مفارقت نباشد در توّلد ادراك و عمل ، چون متّفق بود دليل باشد بر اتّفاق مولد و يك جنس را دو عمل مختلف نبود چنان كه از آتش گرمى و سردى تصوّر نبندد و گويد افعال حيوان جمله يك جنسست و آن حركت و سكون جمله متمائلند و علوم و ارادات از جملهء حركاتست و افعال يك جنسست فرق نيست ميان آن كس كه گويد لعن اللّه ابليس و ميان آنكه گويد رحم اللّه ابليس ، و گويند در عالم جزوى نباشد كه متجزّى نشود و احاطت باجزاى عالم ممكن
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 48 | سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )