تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
گويند بيست و هفت ، و هفتاد هزار خلق كشته شدند پنجاه هزار از لشكر معويه و بيست هزار از لشكر امير المؤمنين و قومى در عدد قتلى خلاف كنند ، چون نزديك آن بود كه جمله خوارج از لشكر معويه هلاك خواستند شد معويه و عمر و عاص با يكديگر مشورت كردند و گفتند حيلتى مىبايد انديشيد كه دفع اين محنت بكنيم و اگر نه على همه را بكشد پس اتّفاق كردند هر دو منافق كه بامداد پيش از آغاز حرب مصحف‌ها بر سر نيزه كنند و برابر لشكر امير المؤمنين على بايستند و گويند اى قوم ما كويندهء لا إله الّا اللّه‌ايم بيائيد تا به قرآن كار كنيم . چون روز شد و آن كه در شب انديشيدند كار بستند و مصحف‌ها بر سر نيزه‌ها كردند و آواز بر داشتند گفتند بيائيد تا به قرآن كار مىبايد كرد ، لشكر امير المؤمنين على گفتند راست ميگوئيد به قرآن كار مىبايد كرد امير المؤمنين على گفت اين قوم را معلوم شد كه هلاكشان زود خواهد بود اين مكر و حيلت ساختند بدين حيلت فريفته مشويد ، اگر معويه و عمر و عاص را به قرآن ايمان بودى بشومى ايشان هفتاد هزار خلق هلاك نشدى يك امروز ديگر پاى داريد كه كار ايشان به آخر رسيد . از جملهء جوانب لشكر آواز دادند كه اگر به قرآن كار نكنى و بحكمين راضى نشوى ترا بكشيم چنان كه گاو سفيد را كشتيم يعنى عثمان را . امير المؤمنين على چون آن بديد گفت اختيار شما راست . اتّفاق كردند بدان كه از لشكر معويه يكى و يكى از لشكر امير المؤمنين على به شهر روند و حكميّت كنند و قصّهء اين درازست و در تواريخ مسطور ، پس از لشكر معويه عمر و عاص بيرون آمد ، امير المؤمنين على گفت عبد اللّه عبّاس را بفرستيد قوم همه فرياد بر داشتند بيك بار و گفتند ممكن نبود كه ما بدين راضى شويم امام از مضر و حكم از مضر نتواند بود . ابو موسى اشعرى با عمر و عاص برود . امير المؤمنين على گفت ابو موسى نه لايق اين كارست لشكرش گفتند ما راضى نشويم الّا بابو موسى ، پس ابو موسى را با عمر و عاص بفرستادند . در راه كه ميرفتند با يكديگر مشورت كردند ، گفتند خلق از دست امير المؤمنين على و معويه در رنجند و ما را از مردم بر آوردند هر دو را خلع مىبايد كرد و ديگرى نصب كرد تا اين فتنه ساكن شود ، اتّفاق كردند كه هر دو را خلع كنند و عبد اللّه بن