و گويند هر كه نظرى اندك مايه يا گناهى صغيره كند و بر آن مداومت نمايد او مشرك بود و شارب خمر و دزد مسلمان باشند ابدا اگر بر آن مداومت نمايند .
امّا صفريّه رئيس اين قوم را ابن الصّفّار گفتندى و قومى گويند از بهر آن ايشان را صفريّه خوانند كه مجاهدهء بسيار كشيدندى و در عبادت روى ايشان زرد بودى از اين جهت بدين لقب منسوبند و گويند هر كبيرهء كه موجب حدّ نبود مرتكب آن كافر نباشد چون ترك نماز و روزه و حجّ و اين قوم موافق ازارقه باشند در همهء بدعتها الّا آنكه روا ندارند كشتن اطفال مخالفان ايشان چنان كه ازارقه روا دارند .
عجارده بيست فرقت باشند و جمله يكديگر را كافر گويند و خلاف ازارقه كنند و خون و مال ايشان را مباح دانند و تبرّى از ايشان واجب دانند و گويند هرجا كه مال ايشان يا بى گرفتن آن روا بود .
[ فرق عجارده ]
[ فرقت اول ميمونيّه ]
و فرق عجارده را اول ميمونيّه خوانند و ايشان گويند نكاح دختر پسر و دختر دختر و دختر برادر و دختر خواهر و دختر برادر جمله روا بود و گويند سورت يوسف نه از قرآنست از بهر آنكه در ذكر عاشق و معشوقست و اين معنى نشايد كه كلام خداى بود و بيشتر عجارده گويند براءة از طفل واجب بود تا وقت بلوغ چون بالغ شود او را باسلام خوانند ، ديگر گفتند كودكان همه در بهشت باشند .
[ فرقت دوم حمزيّه ]
فرقت دوم از عجارده ايشان را حمزيّه خوانند گويند هر كه خداى را بجمله نامها نشناسد جاهل بود بخداى و هركه بخداى جاهل بود كافر باشد .
[ فرقت سيم صلتيّه ]
فرقت سيم از عجارده را صلتيّه خوانند و ايشان گويند نه اولاد مسلمانان را و نه اولاد مشركان را نه ولايتست و نه عداوت و نه براءة از ايشان . چون بالغ شوند پس ايشان را باسلام خوانيم يعنى به اعتقاد اگر ايشان اقرار كنند ولايت ايشان را لازم شود و اگر انكار كنند عداوت و براءة و قتلشان واجب بود .
[ فرقت چهارم شبيبيّه ]
فرقت چهارم از عجارده را شبيبيّه گويند و ايشان گويند امامت زن درست