تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
خوارج بصره و اهواز بود و حصار بصره داد و در بصره رفت و با مهلّب حرب كرد و مهلّب او را از بصره بيرون كرد بكرمان شد . و اباضيّه گويند ، قوله تعالى :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ
در حقّ على عليه السّلام فرود آمده است و قوله تعالى :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ
در حقّ ابن ملجم عليه اللّعنه فرود آمده است ، و ازارقه گويند كودكان مشركان در دوزخ باشند ابدا با پدران خويش و صفرّيه انكار آن كنند و ازارقه گويند چون دار مخالفان دار كفرست هر كه در آنجا اقامت كند كافر بود و گويند قتل ذرارى مخالفان واجبست و گويند رجم باطلست و نشايد كرد و گويند امانت آنكس كه بر خلاف ايشان بود حلالست و ردّش لازم نبود زيرا كه مخالف ما مشركست و گويند حدّ بر كسى كه قذف محصن گويد نشايد راندن امّا اگر قذف زنى محصن گويد حدّ لازم بود و گويند نصاب در سرقت معتبر نباشد و در اندك و بسيار قطع واجب بود . امّا نجدات گويند و اين قوم را از براى آن نجدات خوانند كه ايشان اتباع نجدة بن عامر الحنفياند و او از رؤساى خوارج بود و در مكّه امامت خوارج كردى در مقابل عبد اللّه بن زبير روز آدينه و عبد اللّه طلب امامت ميكرد و نجدة و نافع با جماعت خوارج در مكّه با عبد اللّه بن زبير جمع شده بودند پس از او برگشتند و با يكديگر خلاف كردند ، نجده بيمامه رفت و نافع ببصره و سبب خلاف آن بود كه نافع ميگفت تقيّه نشايد كرد و از جهاد نتوان نشست كه كفر بود و نجده ميگفت تقيّه روا باشد و نجدات گويند معرفت خدا و آن رسول و حرام داشتن خون مسلمانان و مالشان و تحريم غصب و اقرار كردن بدانچه خداى تعالى فرستاد جمله واجبست دانستن آن و آنچه جز ازينست خلق در آن معذورند تا آنوقت كه حجّت روشن شود و هر كه باجتهاد خود چيزى حلال كند كه حرام بود و هر كه گويد اين مجتهد مخطيست مستوجب عقاب بود يا گويد كه جايز بود كه مجتهد را عذاب كنند كافر باشد پس اين ديگر باره خون اهل عهد در دار تقيّه و مال ايشان مباح كردند و تبرّى واجب كردند از آنكس كه آن را حرام داند
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 39 | سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )