تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
نهم عيد چنان كه گفت :
اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً
يعنى عيد . امّا ايمان : بدان كه ايمان تصديق بود بهر چه تصديق آن واجبست از توحيد و عدل و نبوّت و امامت و تصديق جملهء انبيا و كتبهاى منزل و ملائكه و حشر و نشر و جمله احوال قيامت از حساب و صراط و بهشت و دوزخ و جز آن . دليل بر آنكه ايمان تصديقست قول خداى .
وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ ،
يعنى بمصدّق و تصديق از افعال قلوب باشد و هر مؤمنى مسلمان بود و نه همهء مسلمانان مؤمن باشد چنان كه خداى گفت :
قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ ،
ميگويد اعراب گفتند ايمان آورديم بگو ايشان را كه ايمان نياورديد امّا اسلام آورديد و ايمان هنوز در دل شما نيامده است . در اين آيت دو دليلست يكى آنكه ايمان جز از اسلامست ، دوّم آنكه ايمان از افعال قلوبست و افعال قلوب تصديق بود . از صادق عليه السّلام پرسيدند چه چيزست كه چون بنده آن بكند ايمان وى كامل بود ، گفت آنكه توّلى كند باولياى خدا و تبرّى كند از اعداى خدا و با صادقان باشد چنان كه وى فرموده است و خداى تعالى در قرآن ميگويد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ .
امّا اسلام : بدان كه اسلام فرمان بردارى و انقياد بود اگر بطوع باشد و اگر باكراه چنان كه رسول ميگويد كه مرا فرمودند كه با خلق كار زار كنم تا آنوقت كه بگويند : لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ، و چون گفتند مال و خون ايشان در حصن آمد . و اسلام حقيقى دين خالص باشد چنان كه خداى گفت :
إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ ،
و امير المؤمنين على از بهر اين گفت در حقّ كسانى كه خلاف وى ميكردند : و اللّه ما اسلم القوم و لكنّ استسلموا ميگويد بخداى كه آن قوم مسلمان نبودند يعنى حقيقى بلكه مسلمانى بر خود نهاده بودند يعنى خود را مسلمان مىنمودند و اگر چه ايشان را نبود . پس چون حقيقت دين و ايمان و اسلام ياد كرديم