گويند اعيان و ذواتند و بعضى گويند خواصّند يعنى اعراض چندند كه ملازم ذات و بند و بعضى گويند يا خواصّست يا صفات و گويند آن چيزى را شايد گفت كه از جوهر چيزيست كه شريك وى بود در صفت ذاتى و چون عيسى از جوهر لاهوت بود لازم باشد كه شريك وى بود و انفصال عيسى از لاهوت آنست كه خداى با آنكه پدر بود اوليتر از عيسى و عيسى با آنكه پسر بود اوليتر از آنكه پدر باشد و گويند مسيح خداست و مسيح بحواريان گفت شما برادران منيد پس اگر حواريان و عيسى را فرزندان بودندى خداى جدّ ايشان بودى ، ( تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا . )
و جملهء نصارى گويند يوحنا و مرقس و متى و لوقى اينان از حواريان بودند و بهترند از داود و موسى و سليمان و هرون و جملهء انبيا ، و گويند آدم و نوح و ابراهيم و اسحق و يعقوب نه انبيا بودند امّا صالحان بودند و حقّ بديشان مىآمد و ملائكه ايشان را زيارت ميكردند و خداى بديشان آموزانيده بود هر چه خواهد بود پيش از آنكه باشد و ايشان خلق را بخداى خواندندى چنان كه خداى فرموده بود و گويند سليمان ملعون بود ، صد هزار لعنت بر آن كس كه اعتقاد چنين دارد و گويند نشايد نام سليمان بردن در كليسا از بهر آنكه يكى از اسرتيان خويش را كه نام وى حشامه بود دستورى داده بود تا در خانهء سليمان بتان مىپرستيدند و گويند سليمان را ملك بيش از نيمى از شام نبود با آنكه ايشان روايت كنند كه خداى تعالى وحى كرده بود بداود كه ترا فرزندى باشد و من پدر وى باشم و او پسر من و لكن چون پيش رأس الجالوت كه رئيس يهود بود رفت كافر شد ، نعوذ باللّه ازين اعتقاد .
و گويند يكى ازيشان يعنى حواريان كه نزد ايشان به از ملائكه و انبياست و آن يوحنا بود ، سى درم از يهود بستد و ايشان را دليلى كرد بعيسى تا يهود عيسى را بگرفتند و بكشتند و بر درخت كردند و يوحنّا يقين ميدانست كه عيسى پسر خداست و گويند عيسى در مهد سخن نگفت و همچنين جملهء بىدينان از فلاسفه و غيره انكار كنند سخن گفتن عيسى [ را ] در مهد كه عيسى در مهد گفت : انّى عبد اللّه ، من بندهء خدام و ايشان گويند عيسى خداست و مجوس و يهود انكار سخن عيسى در مهد كنند و گويند
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 25
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٢٥