قوم سيّم و ايشانرا عيسوى خوانند گويند نسخ شريعت جايز نيست عقلا و شرعا و محمّد عليه السّلام رسول بود امّا او را بعرب فرستاده بودند نه ببنى اسرائيل و اين قوم اندك باشند .
بدان كه از اصحاب ملّتها جهودان را دشمنى بيشتر بود با مسلمانان چنان كه خداى تعالى در قرآن ياد كرده است و ايشان گويند محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم آنچه ميكرد و مينمود از معجزات بقوّت سحر ميكرد و ابليس يار وى بود درين معنى و كعبه را بيت الشّيطان خوانند و اين ازيشان عجب نبود كه چون موسى بكوه طور سينا رفت بمناجات و هرون را در ميان قوم بگذاشت و هرون نبىّ مرسل بود چون وعده از سى بگذشت و بچهل شد هفتاد هزار بنى اسرائيل گوساله پرست شدند و قول هرون قبول نكردند . چون موسى باز آمد و ايشان را ملامت كرد و خواستند كه توبه كنند قبول نكرد ، توبهء ايشان آن بود كه يكديگر را بكشند ، شمشير در يكديگر نهادند چون بيست هزار كشته شدند جبرئيل آمد كه تا ديگر نكشند و توبه قبولست . ديگر چون هرون وفات يافت و موسى او را دفن كرد و با پيش بنى اسرائيل آمد قول او قبول نكردند و گفتند هرون را تو كشتى تا رسالت از آن تو بود ، موسى دعا كرد تا هرون زنده شد و گفت خداى مرا بميراند و موسى مرا نكشت و فضايح بسيارست ايشان را و از جملهء فضايح ايشان آنكه گويند خواهرى كه از مادر باشد شايد كه ويرا بزن كنند و اگر مادر پدرى بود نكاحش درست نباشد و يهود به ظاهر اين را انكار كنند و پيش ايشان مرد نتواند كه طلاق زن دهد بلكه پيش قاضى ايشان رود و قاضى دو كس از عدول ايشان پيش زن فرستد تا بگويند كه قاضى ترا طلاق داد ، اگر زن پيش از سه روز باز گردد طلاق واقع نبود و اگر بعد از سه روز آيد طلاق واقع شود و جماعتى گويند كه نزد ايشان هر گه كه طلاق واقع شد هرگز آن زن را زن نتوان كرد البتّه و مرا اين معنى يقين نيست ، امكان دارد كه راست بود .
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 23
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٢٣