امّا ترسايان و مقالات ايشان
چون عيسى عليه السّلام را به آسمان بردند نصارى بهفتاد و دو فرقت شدند و بعضى مر بعضى را كافر خوانند .
بدان كه جملهء نصارى گويند معبود جوهريست سه اقنوم و اين اقانيم يكى را اقنوم اب خوانند و آن قديم بود ، ديگر اقنوم ابن و آن كلمه است ، سيّم را اقنوم روح القدس گويند و آن حيات است ، و گويند معلومات يا جوهر بود يا عرض و نشايد كه خداى عرض بود لابد كه جوهر بود و گويند نشايد كه مركّب بود ، لازم آيد كه جوهر بسيط بود و چون حكمتش درست نشود الّا كه حىّ ناطق باشد پس واجب كند كه حىّ ناطق باشد و عيسى را پسر خداى گويند و كلمهء او دانند و گويند معنى كلمه آنست كه خلق بوجود او راه يابند و روح القدس يعنى كه دين به دو زنده شود و آنچه در اتّحاد ميگويند نامعقولست نه ايشان ميدانند و نه بفهم كس مىتوانند رسانيدن چون پرسيم ايشان را كه اتّحاد چيست و عبادت عيسى چرا واجبست گويند از بهر آنكه لاهوتست يعنى خداى و قومى گويند از بهر آنكه عيسى واسطه است ميان ما و ميان لاهوت و يعقوبيّه از ايشان گويند اتّحاد بذات بود و ناسوت لاهوت باشد و اين فاسدست زيرا كه نزد ايشان لاهوت جوهر بسيطست و ناسوت جسم مركّب پس اتحاد تصوّر نبندد و اگر اتّحاد تصوّر داشتى لازم بودى كه لاهوت مركّب شدى يا ناسوت بسيط و اين هر دو باطلست و نسطوريّه گويند ميان ايشان ممازجه نبود الّا آنكه كلمهء ناسوت مسيح را هيكل گردانيد پس مسيح دو جوهرست و دو اقنوم و ملكائيّه گويند كه اتّحاد با ايشان كلّى بود نه بمسيح پس مسيح دو جوهرست و يك اقنوم و بعضى گويند اتّحاد آن بود كه كلمه در مسيح تأثير كرد چنان كه صورت در آينه تأثير كند بىآنكه نقل كند و بعضى گويند معنى اتّحاد آنست كه كلمه بر دست عيسى تدبير چيزها كرد و ايشان در بعضى تسبيحها گويند ايمان داريم بواحدى كه پدرست و مالك همه چيزها و بربّ واحد مسيح پسر خداى كه از پدر پديد آيد پيش از همه چيزها و نه مصنوعست ، إله حقّ از إله حقّ از جوهر پدر خود ، در اقانيم خلاف كنند و بعضى