و گويند جز از ذكر نبايد شستن و گويند مثال اين چنان بود كه كسى جز رى چند در بار دارد يكى از آن در نجاست افتد لازم نباشد كه جمله را بشويد بلكه آنچه نجاست بوى رسيده باشد ببايد شست و مرده را نشويند و در گور نكنند ، بعضى جايهاى فراخ كرده باشند عظيم و آن را دخمه خوانند چون يكى بميرد ريسمانى بگيرند و مرده را بدان محكم در آن جامه كه در آن مرده باشد بى كفن او را بدان دخمه اندازند و بعد از دو روز با سر وى شوند اگر كلاغ يا مرغى ديگر چشم وى بيرون آورده باشد گويند از اهل بهشتست و اگر نياورده باشد گويند از اهل دوزخست و قومى از ايشان مرده را در جامه بپاى باز دارند و چوبى به زمين فروبرند كه سر آن دو شاخ باشد چنان كه سر دو شاخ زير زنخدان مرده باشد و همچنان بگذارند مقالات و فضايح ايشان بسيارست و اگر خواهيم كه جمله ياد كنيم ملالت خيزد اوليتر آنكه بدين اختصار كنيم .
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 21
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٢١