تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
و حيران بماندند . انوشيروان عاقل بود و دانا ، مزدك را گفت بگوى تا يك بار ديگر اين سخن باز گويد تا شاهنشاه نيك معلوم كند . قباد ديگر بار هم بر آن صفت از ميان آتش آن سخن بشنيد پس انوشيروان بدان موضع رفت كه آواز از آن بيرون مىآمد از پيش و پس و يمين و يسار آتش تفحّص كرد زيرا آن موضع كه آتش بر آن ميسوخت سوراخى ديد برابر درمى ، پيكان تير در آن سوراخ كرد و آن را قدرى فراخ كرد سردابى ديد و مردى در آنجا نشسته و آن سخن كه شنيد ميگفت . قباد را گفت اگر شاهنشاه نظرى بدين سوراخ كند ويرا اين سخن كه شنيد يقين شود . قباد نزديك سوراخ رفت مرد را و سردابه را بديد مخرقهء مزدك برو ظاهر شد . انوشيروان را گفت وى را به تو بخشيدم هر چه خواهى با وى بكن ، انوشيروان مزدك و اتباعش را جمله هلاك كرد .

مانويّه

و قومى ديگر از مجوس كه ايشانرا مانويه خوانند ايشان گويند عالم را دو صانع است يكى نور و دوّم ظلمت و هر دو زنده‌اند .

ديصانيّه

و قومى ديگر كه ايشانرا ديصانيه خوانند ايشان گويند نور زنده است و ظلمت ميّت و همه گويند نور و ظلمت هر دو قديمند و گويند مزاج عالم ازين هر دو باشد و از يكديگر دور بودند بطبع ، نور در جهت بالا بود و ظلمت در جهت زير ، آنگه ميان ايشان امتزاج حاصل آمد باتّفاق و گويند در عالم هيچ نيست جز از نور و ظلمت و قومى ازيشان گويند امتزاج ميان ايشان بود و نور خير كند و شرّ نتواند كرد و ظلمت شرّ كند و خير نتواند كرد و هر چه منفعت و لذّت و راحت بود آن را خير گويند و مضرّت و بيمارى و مشقّت و مرگ را شرّ گويند جملهء مانويّه مقرّ باشند بنبوّت عيسى و منكر نبوّت موسى و هارون باشند . بدان كه نور و ظلمت هر دو جسمند و ما در باب مقالات فلاسفه بيان كرديم كه جسم محدّثست و محدث صانعى را نشايد و نيز پيش ايشان نور بطبع در علوّ باشد ابدا و ظلمت