تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
رها خواهم كرد از من كه نزديك بود بهدايت و راه نمودن شما پس بعصاء چوپان در آويخت و از طرف آن نورى درخشنده چون چراغ ظاهر شد چنان كه بروز و شب روشن بود پس آن شخص دگر باره بالا رفت و بافق شد و آن نور بماند درخشان و آن اوّل آتشيست كه آن را پرستيدند پس مجوس از آن چراغها و شمعها افروختند و بآتشكده‌ها فرستادند در بلاد دور و نزديك و سبب آتش مجوس آن بود و محتاج هيزم نبود تا در زمان موتيل اوّل اتّفاق چنان بود كه مست شد و عورت برابر آفتاب برهنه كرد پارهء آتش بر وى افتاد و او را بسوخت و خلق آن را ميديدند و آن نور برفت پس گريه و فرياد و جزع ايشان بسيار شد و اين معنى بر ايشان سخت بود ، در مواضع عبادات و مساجد آتشها بر افروختند مشابه آن نور و اين حكايت از قاضى ابو طاهر محمد بن الحسين الفزارى الشيرازى روايت كرده‌اند .

مزدكيان

و مزدك از مجوسست و اصلش از نيريز بود و در زمان قباد بود پدر انوشيروان و مخرقها و شعبدها نيك دانستى و اصل اباحت او بود ، هرچه در دين مجوس و ديگر اديان حرام بود او بر قوم و اتباع خود مباح كرده چنان كه اعتقاد فلاسفه و عرفاست كه ايشان هيچ چيز در عالم حرام ندارند و از انوشيروان عظيم ميترسيد ، روزى قباد بآتشكده رفت و انوشيروان با وى بود و آتشكدهء بزرگ بدست مزدك بود ، مزدك قباد را گفت ميخواهم كه زيارت آتش كنى ، قباد نزديك آتش رفت و انوشيروان از پس قباد بود سلاح پوشيده بر عادت ملوك ، مزدك آتش را گفت سخن گوى و پادشاه را از كارهاى بزرگ و بلاها خبر ده و آنچه در عالم ظاهر خواهد شد آگاه كن و غرضش آن بود كه آن تلبيسى كه وى ساخته بود چون قباد بشنود نوشيروان را هلاك كند ، چون مزدك از آن سخن فارغ شد آوازى شنيد از ميان آتش كه من تشنه‌ام و خون انوشيروان ميخواهم كه او قصد دارد كه ترا هلاك كند و بپادشاهى بنشيند و تو ازو غافلى كه ترا ظنّى نيك در حقّ ويست . چون قباد اين سخن بشنيد او و نوشيروان هر دو متحيّر شدند
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 18 | سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )