تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
و مغز فستق با قبيت « 1 » و شكر بروغن گاو مىسرشت و بخورد وى ميداد تا آن وقت كه بار خواست نهادن و چون وضع حمل نزديك شد حكماء و رؤساء مجوس پيش وى حاضر كرد و در مقابل وى بنشستند پيرزن اشارت كرد بديشان كه دور شويد و ايشان دور شدند ، گفت برابر آفتاب بايستيد و دعا و تضرّع كنيد ، ايشان برابر آفتاب بايستادند و نماز و دعا كردند و صدقه دادند ، چون معبود خضوع و خشوع و تضرّع ايشان بديد آن فرزند از وى بيرون آورد ، آدميى كه در حال سخن گفت و ايشان را امر و نهى كرد و وعظ گفت و پند داد و زجر كرد و بخورد و بياشاميد و وطى كرد و در ساعت برفت و ايشان درو مىنگريستند و او از زمين بر بالا ميرفت و خلق به دو مىنگريستند تا به آسمان رسيد و چون بآفتاب رسيد سوخته شد پس پارهء فحم پيش ايشان فرو افتاد ايشان چون آن حال بديدند عاجز و متحيّر و غمناك شدند و مدهوش بماندند پس روز هفتم از مولد او در بيت العباده جمع شدند و بر عادت خود معبود را عبادت كردند بخضوع و خشوع ، آنگه نورى روشن گرد ايشان در آمد چنان كه ايشانرا بپوشانيد پس آن نور شخصى جسمانى بايستاد و خداى را ثنا و ستايش كرد و گفت حمد پدر قديم ميكنم آن قديمى كه پيش وى چيزى نبود و او را سببى نيست و عقلها مانند وى نيابند و هيچ كس او را در نيابد و او كامل‌تر و افضل‌تر همه چيزهاست و او سزاوار حمدست بجلال خود و سزاوار شكرست با فضال خود و رحمت و شفقت او بر خلق و لطفى كه ويرا بر ايشانست ، و يارى دهد بعلوم و حكمت مددى كه منقطع نشود و ياريى كه زائل نگردد ، وجود او را اوّل نيست و وجود او را غايت نه و شما را اعلام ميكنم اى برادران و دوستان كه من فلان بن فلانم يعنى آفتاب و من به دو رسيدم و مرا قبول روحانى گردانيد و مرا نام عطارد كرد و مرا مددى داد بقوّهء فعّال لطيف و گويا گردانيد و من دستورى خواستم تا شما را زيارت كنم مرا دستورى داد من پيش شما آمدم تا شما را خبر دهم از آنچه ديدم از بزرگى لاهوت و فراخى ملكوت او و آنچه من بدان رسيدم و مرا حاصل شد تا شما بدانيد كه معبود شما بزرگوار و كريم و رحيمست و من تذكرهء
هامش
( 1 ) در آ و ب ، قتيت ، ظاهرا قبيت كه همان قبيط و ناطف و كبيت و كبيتاست كه حلواى مغزينه باشد .